كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
14
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
گراميترى و هرچه ترا آرزو باشد ، از خزاين و ممالك و عساكر دريغ نيست . اما كبر سن و معرفت مقادير حشم و دقايق رعايت عبيد و خدم اصلى مبين و حبلى متين است . اگر بعضى امرا به سبب بعد مسافت و مخافت فتنه و آفت در غيبت ما اتفاق كردهاند ، حالا مصلحت آن است كه از سر بصيرت كامل پيش آيى تا هرچه يراق باشد بر آن اتفاق نموده عمل نماييم و رايات ظفر آيات از اندخود گذشته به كنار جيحون رسيد و به موجب فرموده پل بستند و امير شاه ملك از جانب بخارا آمده احوال شاهزادگان نور حدقهء سلطنت مغيث الدين ميرزا الغ بيك گوركان و نور حديقهء مملكت غياث الدين ميرزا ابراهيم سلطان به عرض رسانيد و موجب ارتياح و سبب انشراح گشت و ايلچى ميرزا خليل سلطان رسيد و عرضه داشت از قبل شاهزاده كه بنده و دولتخواه و اينى آن حضرتم و ايل و الوس بندگى حضرت در خراسان يقين كه آن ملك باز نخواهند گذاشت و اين ولايت را به بنده و اينى و نايبى تفويض خواهند فرمود كدام بنده اين شغل را از من مستعدتر تواند بود ؟ اگر ملتمس مبذول فرموده حقوق پدر فرزندى رعايت نمايند و به دولت و سعادت معاودت فرمايند خزينه و مال فرستم و به هرچه اشارت نفاذ يابد به تقديم رسانم . حضرت خاقان سعيد درخواست قبول فرموده مراجعت نمود و امير شاه ملك را به طلب شاهزادگان به بخارا فرستاد و اميرزاده سلطان حسين ، در حوالى اندخود ، بىموجبى از اردوى اعلى فرار نمود و از سمرقند خبر آمد كه ميرزا خليل سلطان از سمرقند بيرون آمده با لشكر آراسته عازم كنار آب است و امرا كه در بخارا بودند اين خبر شنيده به سبب مخالفت امير رستم طغاىبوقا كه داروغهء آنجا بود از بخارا بيرون آمدند و در ركاب هردو شاهزادهء عالىجناب از آب گذشته به اردوى همايون پيوستند . و امير شيخ نور الدين نيز ملحق شده و امير عبد الصمد لشكرهاى بادغيس را آورده ضميمهء سپاه ظفرپناه آمدند و حضرت خاقان سعيد به دوكه آمده خبر رسيد كه پيرعلى تاز از ميرزا خليل سلطان جدا شده به بلخ آمد . آن حضرت امراى عظام امير شيخ لقمان برلاس و امير چركس و امير يوسف خواجه را به آن جانب فرستاد و امير شاه ملك كه به موجب