كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

7

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

غفرانه مىبود و ذره‌وار در پرتو آفتاب فايض الأنوار جولان مىنمود خواست كه در نصف دوّم كتاب مطلع سعدين و مجمع بحرين احوال حضرت مغفرت مآل و اولاد امجاد و اقرباى سلطنت انتما و حالات ساير ولات و ولايات بيان كند و به موجب قضيهء مرضيهء شكر المنعم واجب ثناى مواجب اكرام و دعاى مواهب انعام فى الجمله به اتمام رساند و احوال ايران و توران بل اكثر جهان تا اين زمان فرخنده‌نشان اگر سعادت مساعدت نمايد گفته آيد . بنابراين معنى ، خاطر فاتر به ترتيب و تهذيب وقايع اشتغال فرمود و ضمير كسير در تأليف و ترصيف بدايع آتش طبيعت وقّاد را باوجود جمود اشتغال فرمود . اگرچه مناسب علو همت و ملايم حدت طبيعت آن بود كه از حقايق علوم و دقايق معقول و مفهوم و استكشاف اسرار و استطلاع انوار استفسار نمايد و ميدان امتحان را با فرسان اتقان و ايقان پيمايد . الا ان ملكا ورائى و لا يتركنى ورائى هذا و چون غزال مشكين خال قلم ، در خيال اين رقم نافه‌گشاى شد و خامهء عنبرين شمامه در شمام اين مرام عطرساى گشت زبان بدان‌سان داد و راز دل چنان در ميان نهاد كه خضر آيين چون از چشمهء نوشين يعنى ظلمات دوات آب حيات بردارد ، اصل داستان و حكايت در لباس ساده‌تر در نظر مردم ديده‌ور در جلوه آرد تا زلال اصل مقال و خيال سحر حلال به واسطهء استعارات غريب و سبب تشبيبات و تشبيهات عجيب تيره و آشفته نشود و اگرچه گاهگاه شايد كه بلبل طبع سخن‌ساز در هواى انشا پرواز نمايد و احيانا در چمن دستانسرايى و انجمن سخن‌آرايى داستانها سازد و نواها سرايد . و چون در اثناى حكايات و انهاى واقعات به ذكر اسامى نامى شاهزادگان گرامى يعنى فرزندان جهانبان حضرت صاحبقران احتياج مىشود ، اگر هرنوبت زبان قلم شكرين رقم به فتح باب حلاوت القاب كامياب گردد ، هرآينه موجب اطناب آيد ، قرار با خامهء گوهرنگار آن است كه در مقام تعبير از نام اميركبير يعنى : مصرع تيمور مؤيد جهانگير