كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1060
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
شعر سريرك عرش العزّ لا زال عاليا * و تاجك اكليل على مفرق الشّمس تاج سلطنت را از گوهر وهّاج دولت او ابتهاج روى نمود و سرير خلافت از شرف پاىبوس او سر عزّت بر آسمان سود . بساط بارگاه از زر نثار و جواهر آبدار كان يسار و بحر استظهار گشت و از ابتداى كار در نظر اولى الأبصار ، چون ديده بر سر آمد و حق تعالى در شأن او معجزهء وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي « 1 » اظهار كرد و دلها بر مهر و محبت او قرار گرفت و در سنّ جوانى به تجربهء پيران كارديده شهرت يافت و رايات عدل و انصاف از مقّعر خاك تا محدّب فلك الأفلاك برافراشت و آيات عطايا و مواهب به اقلام شهب ثواقب بر جباه نجوم و كواكب نگاشت . به همّت بحرى موجزن كه در كثرت نوال از قلّت نينديشد و به تهوّر سيلى كوهكن كه از فراز و نشيب نپرهيزد . روز عطا و بخشش چون ابر همه لطف و گاه نبرد و كوشش چون شير همه عنف . لوامع انوار سلطنت ، از فروغ طلعت اولامع و سواطع خورشيد دولت ، از مطالع عظمت او طالع گشت و او چنانچه گذشت اميرزاده محمد جهانگير را به اسمخانى « 2 » نامزد كرد و در آنوقت نه ساله بود . و نام او را بر صدر مناشير ثبت مىكردند . « 3 » و اميرزاده خليل سلطان به تأييد ملك مستعان به استقلال متّصدى احوال سلطنت و ضبط مملكت گشت و سكّه و خطبه در تمام ولايت ماوراء النهر و تركستان به شرف القاب و زيور نام او زيب و زينت يافت و در تاريخ جلوس همايون گفتهاند : مصرع تاج « زر » بر سر خليل نهاد
--> ( 1 ) . سورة طه 29 . ( 2 ) . ظف : « از براى ملاحظهء وصيت حضرت صاحبقران ، اميرزاده محمد جهانگير كه پسر اميرزاده محمد سلطان و برادرزاده اميرزاده پير محمد وليعهد بود به اسمخانى نامزد كردند و او در آنوقت نه ساله بود . اسم او را بالرسم بر صدر مناشير و احكام ثبت مىكردند . » ( ص 505 ) . ( 3 ) . زر به حساب جمل 207 است كه چون بر « خ » ( - سر خليل ) نهند 807 شود .