كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1054

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصلحت آن ديدند كه ملازم شاهزادگان عازم بخارا شوند و حضرات عاليات به جانب سمرقند روند و برين يراق اتفاق نموده جمعى خواصّ صاحب‌قران مغفور را حاضر ساخته با ايشان نيز مشورت كردند و گفتند همه را معلوم است كه راه و رسم ما پيش پادشاه مغفور از ديگران زيادت بود و اگرچه بعد از واقعهء آن حضرت ما را اختيارى نمانده و كسى پيش ما نمىآيد ، ما دست از پيمان و دل از فرمان او بر نخواهيم داشت و تا رمقى از حيات باقى است طريق وفا مسلوك خواهيم داشت و اكنون ما عازم بخارا شده حضرات عاليات به سمرقند مىروند . شما كه نزديكان آن حضرت بوديد درين قضيه چه مىگوييد . ايشان با دل افكار و چشم اشكبار زار زار گريهء بسيار كردند و گفتند « 1 » ما كمر متابعت شما به اخلاص بسته‌ايم و هرچه از دست ما آيد به جان خواهيم كوشيد و اصول آن زمرهء حق‌شناس اتلمش و توكل قرقرا و حسن جغداول و ارسلان خواجهء ترخان و استوى و شمس الدين اكالغى و موسى ركمال [ و بستوى ] « 2 » و وفادار بودند . بيت هزار آفرين بر چنين بنده بيش * كه باشد وفادار مخدوم خويش و بعد از عزم جزم به جانب بخارا ، شاهزادگان اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان ، پنج شنبه سيوم رمضان ، در علياباد حضرات عاليات را وداع كردند و جراحت مصيبت بازتازه شد . جويهاى خون از ديده‌ها روان شد و حالتى روى نمود كه از تحرير آن بيم است كه آتش در خامه گيرد و از تقريرش وهم آن‌كه پيوند جان و تن جدايى پذيرد . سراى ملك خانم و تومان آغا چندان دست بر سر و روى زدند كه جراحات بسته به تازگى خسته شد و سيلاب اشك با خوناب جراحت آميخته گشت

--> ( 1 ) . ظف : « كه ما را غير از انقياد فرمان صاحب‌قران انديشهء ديگر نيست . چون راى شما امضاى وصايا و اتمام فرموده آن حضرت است كمر متابعت و موافقت شما به اخلاص بسته . . . » ( ج 2 ص 497 ) . ( 2 ) . ظف : بسترى .