كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1049

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

صاحب‌قران مغفور غير اين است ، ما تا زنده باشيم از فرمودهء آن حضرت تجاوز نخواهيم نمود و در امضاى وصاياى او به جان خواهيم كوشيد و امير شيخ نور الدين و امير شاهملك امير برندق را گفتند ما بارى خلاف فرمودهء سلطان مغفور جايز نخواهيم داشت و انقياد اميرزاده خليل سلطان مقدور ما نيست . امير برندق راى ايشان را پسنديده ، در حضور شاهزادگان ، با ايشان عهد كرد كه از مضمون وصيت درنگذرد و ازين جانب باز به امير خداى داد و امير يادگار شاه ارلات و شمس الدين عباس و باقى سرداران نامه‌ها نوشتند . مضمون آن‌كه از حقوق پادشاه سعيد ياد آوريد و هنوز كه عزاى او بر طرف نشده فرمودهء او را ديگر مسازيد و دامن عرض خود را به عارى ميالاييد كه به هيچ آب پاك نشود . بيت عارى كه كند دامن عرض آلوده * صد بار به آب اگر بشويى نرود و نوشته‌ها را در صحبت امير برندق فرستاده پيغام دادند كه اين خطا را تدارك نمايند و همه در مقام متابعت وصيت ولىنعمت آيند « 1 » و درين باب عهدنامه‌ها نوشته فرستيد چنانچه در سمرقند به ما رسد تا پيش شاهزادهء ولىعهد فرستيم و امير برندق روان شده شاهزادگان و حضرات و امرا كوچ كردند . اميرزاده الغ بيك و امير شاهملك ، با سپاه مكمل ، به جانب دست راست راه روان شدند و اميرزاده ابراهيم سلطان و امير شيخ نور الدين با جمعى آراسته به طرف دست چپ راه عزيمت نمودند و هردو شاهزاده يازده ساله بودند و اميرزاده الغ بيك به چهار ماه و بيست روز بزرگتر بود .

--> ( 1 ) . ظف ( به اختصار ) : « جمله يك جهت بر حسب فرمودهء ولىنعمت دل بر متابعت اميرزاده پير محمد بنديد و نوعى سازيد كه اميرزاده خليل سلطان نيز سر اطاعت درآورد و همه درين باب عهدنامه‌ها بنويسيد و بفرستيد . . . » ( ج 2 ص 488 ) .