كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1029
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
سازيم و به جاى آن مساجد و معابد بنا كنيم تا باشد كه به ميامن نيات اين حسنات محاسن وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ « 1 » به ظهور آيد و از گناهان گذشته تجاوز نمايد . شاهزادگان و نويينان ، بر آن فكر صواب در غزاى خطا و رجاى ثواب ، ثنا و دعا گفته ستايش نمودند . بيت كه چون روم شد فتح و قيصر غلام * به چين نيز خاقان درآيد به دام و فرمان همايون صادر شد كه تواچيان سپاه را هزاره هزاره شماره كرده هرجا كه قابل به اضافت باشد از سر تحقيق سان زيادت كنند و امرا به موجب فرموده كاربند شده و در دفاتر ثبت كرده كلانتران الوس نسخهء تونقال از تواچيان بزرگ ستده به جمع آوردن سپاه به اطراف و جوانب رفتند . مقرّر آنكه به بلجار معيّن حاضر شوند . و حضرت صاحبقران از كان گل به شهر فرمود و مدرسهء سراى ملك خانم منزل همايون آمد و اميرزاده [ پير محمد ] « 2 » جهانگير را به تاج و كمر و اسب مكرّم ساخته [ و اميرزاده سيدى احمد عمر شيخ را كه درين طوى به مصاهرت ] « 3 » شاهزاده اختصاص يافته بود به عواطف پادشاهانه نواخته ملازم ركاب او اجازت داد كه به راه هرات متوجه قندهار شوند و ايلچى مصر را رعايت و عنايت نموده و مولانا
--> ( 1 ) . سورة الشورى 25 . ( 2 ) . ك : سيدى احمد . ( 3 ) . ظف : « اميرزاده پير محمد جهانگير را به تاج و كمر و اسب گرامى گردانيد و اجازت انصراف به زابلستان ارزانى داشت و نوكرانش را اسب و جامه داد و اميرزاده سيدى احمد عمر شيخ را كه مادرش در حبالهء شاهزادهء مشار اليه بود و خود درين طوى به مصاهرت شاهزاده اختصاص يافته بود ، ملازم ركاب او گردانيد . » - تيمور از زنان عمر شيخ فرزند درگذشتهاش ، يكى را به شاهرخ تزويج كرده بود و ديگرى را به پير محمد جهانگير .