كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1022
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
برلاس و پير محمد طغا بوغاى برلاس و سعادت تمور تاش و دولت تمور تواچى مصرع به درگاه عالمپناه آمدند و اميرزاده پير محمد از جانب غزنين آمده آن حضرت را در كنار گرفت و واقعهء برادرش اميرزاده محمد سلطان ياد آورده مصرع چو شمع ز آتش دل گريههاى سوزان كرد و چون ايام سور معظم بود نه هنگام گريه و ماتم ، سلطان فلك جناب شاهزاده را بهسان آفتاب جامهء زربفت پوشانيد و لباس شبگون او را چون اطلس ملمع صبح به خنجر خورشيد برهم درانيد « 1 » و ايام پيام عيش و عشرت به خاص و عام رسانيد . مجلس انس و بساط نشاط بهسان بهشت برين آرايش يافت و انوار بهجت و مسرت بر وجنات كاينات تافت و براى تزويج شاهزادگان جوانبخت كه شايستهء تاج و بايستهء تخت بودند ، مجلس عالى از قضات و اكابر و موالى انعقاد يافت و مقدمات تصحيح عقود و شرايط آن وجود گرفت و امام ائمه شيخ شمس الدين محمد جزرى قراءت خطبهء نكاح فرمود و قاضى القضاة مولانا صلاح الدين به تلقين كلمات ايجاب و قبول قيام نمود و شاهزادگان را [ به موجب مذهب امام اعظم ابو حنيفهء كوفى ] « 2 » عقد بست و روزگار زبان تهنيت و دست نثار برگشاد و زر و گوهر و درر عمانى و فيروزهء پيكانى و ياقوت رمانى و لعل بدخشانى مىافشاندند .
--> ( 1 ) . ظف ( به اختصار ) : « روز ديگر مراحم پادشاهانه او را خلعت طلادوز و كلاه و كمر ارزانى داشت و نوكرانش را نيز جامه پوشانيد و مجموع از كسوت سياه و لباس سوگوارى بيرون آمدند . » ( ج 2 ص 426 ) . گلاويخو شرحى از ملاقات خود با اين شاهزاده نوشته است . من جمله آنكه وى جوانى بود در حدود بيست و دو سال و رنگش زرد تيره بود و ريش نداشت . » لباس او را نيز بدين صورت توصيف كرده : « جامهاى فاخر به رنگ آبى ، از ابريشم زيتونى ( SETUNI از شهرهاى چين ) كه روى آن دايرههاى زرينى بر پشت و پيش و سينهء آن گلدوزى شده بود . » ( ترجمه سفرنامه كلاويخو ص 258 ) . ( 2 ) . ك ندارد .