كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1010
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ساخته . چون حضرت آنجا رسيد و عبور دشوار نمود ، فرمود كه پل بستند و چهل بهادر با پانصد مرد به رسم قراولى گذشتند و بعد از آن يوسف برلاس و در عقب سيد خواجه و از قفاى او اميرزاده سلطان حسين و امير شيخ نور الدين عبور نمودند و به بالاى كوه جهنم دره برآمده درختها مىانداختند و راه مىساختند « 1 » و آن حضرت نيز گذشته بر بالاى پشتهاى كه درخت نبود نزول فرمود و در آن منزل مرتضى اعظم سيد اسمعيل كرسكانى ، از كرسكان كه از قرى ترمد است ، به درگاه همايون آمد و شرف دستبوس يافت و لشكر منصور مظفر به جست و جوى اسكندر هرطرف مىرفتند و سادات مازندران قجرچى بودند . از قراولان دريا قوچين و شاه ملك برلاس و صدر برلاس و شيخ درويش اللهى و شيخ محمد قوچين و بيك تمور قوچين و خداداد جوره « 2 » و وفادار ، در ميان جنگل نزديك كنار درياى قلزم به اسكندر رسيدند « 3 » و شيخ درويش اللهى وهم كرده به بهانهء آوردن يوسف برلاس بازگشت و اسكندر ، با دويست پياده و سى سوار ، از قيتول خود چون شير زخمدار بيرون آمد و قراولان لشكر منصور بيست نفر بيش نبود و شجاعت اسكندر را بارها ديده بودند و در واقع او را پهلوانى ميراث بود . چه او از « 4 » نسل بيژن است كه پدرش گيو بود و مادرش بانو گشسب دختر رستم . چنانچه فردوسى از زبان بيژن گويد
--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء س : « لشكر چوبهاى دراز يك سر در زير خاك كرده پيش مىداشتند تا مقدار چوب بلند مىماند بر آنجا چوبها انداخته و به تخته ميخ دوز كرده راه راست شد . ظفرنامه . ( 2 ) . ظف : چهره - نسخه چاپ كلكته : چوره . ( 3 ) . ظف : روز پنج شنبه بيست و ششم . ( 4 ) . ظف : « چه مشهور است كه قبيلهء او از نسل بيژن است . » ( ج 2 ص 412 ) ابن عربشاه او را در كتاب خود چنين وصف كرده است : « وى مردى تنومند بوده است با پيشانى گشاده و قامت رسا كه بلندى قامت او را تا سه ذرع گفته و اندامش را به آهن مانند كردهاند . . . » در خصوص اسكندر شيخى اطلاعات ارزنده در كتاب عجايب المقدور ديده مىشود . ( ر ك ترجمه صفحات 54 - 52 ، 36 ) .