كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1004

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

چون كيومرث به اسكندر رسيد و اسكندر قوّت بازآمدن در خود نمىديد ، با كيومرث صلح نموده او را نيز ترسانيد و متفق گشته به حصانت كوههاى سخت و بيشه‌هاى پردرخت و ارتفاع قلاع جبال اختيارى در خيال آوردند و صورت واقعه ، از انهاى اميرزاده رستم و امير سليمانشاه ، در كنار آب اغلق در اوايل شوال ، به عرض همايون رسيد . حضرت صاحب‌قران از آن‌جا روان شده قاصد به خراسان پيش امير مضراب فرستاد كه با سپاه آن‌جا ، به راه سارى و آمل ، عزم رزم اسكندر كند و هفدهم شوال « 1 » اميرزاده خليل سلطان از جانب ماوراء النهر رسيده احوال استقامت به عزّ عرض رسانيد . ذكر فرستادن اميرزاده اسكندر و امير شاهملك به جانب رى فرمان همايون نفاذ يافت كه اميرزاده اسكندر و امير شاهملك از حدود ميانه به طرف رى روانه شدند و لشكرهاى نواحى را جمع آورده به اميرزاده رستم و امير سليمانشاه پيوستند و آن حضرت از پل ميانه گذشته به موضع سرچم نزول فرمود آن‌جا دولداى كه در اونيك بود ، « 2 » رسيده سعادت بساط بوس دريافت . عاطفت آن حضرت قدمت خدمت او را در خاطر آورده كنار گرفت و نوازش نموده و خلعت و كمر داد و فرمود كه شايد صورت ملاقات ديگر روى ننمايد . از احوال اين جانب نيك بر خبر باشد . احمد جلاير تاجيك مزاج افتاده از او انديشه نيست . امّا از قرا يوسف اصلا غافل نباشند . و دولداى را وداع فرموده بازگردانيد و موكب جلال ، بيستم شوال ، به سلطانيه رسيد و جمعى كه به تحصيل اموال گيلانات رفته بودند آن‌جا بازآمده نقود و اسبان و اقمشه و تنسوقات فراوان آوردند و رايت ظفرنشان از سلطانيه روان شده بعد از چند منزل ، صحراى قزوين از فرّ نزول

--> ( 1 ) . ظف : هفتم ( ج 2 ص 405 ) . ( 2 ) . ظف : امير دولداى كه در اونيك بود .