كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

965

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

فوجى از لشكر منصور روى به قهر ايشان آورد و آن جماعت به مدافعه قيام نموده جنگ قايم شد . على سلطان در سوراخى كه محل روشنى « 1 » بود نگاه مىكرد . ناگاه خدنگ بلا از كمان قضا به شاهرگ او رسيده جان به حق تسليم كرد . « 2 » مصرع همين است پايان كار جهان لشكر منصور تمام گم گشتگان را پيدا ساخته محمد برادر على سلطان مجموع را به تيغ انتقام گذرانيد و موكب گردون اساس از سيواس گذشته قرا عثمان را صنوف انعام فرموده به ولايت او فرستاد و چون مرغزار ارزنجان از فرّ نزول حضرت صاحب‌قران رشگ باغ ارم و غيرت بوستان جنان گشت ، امير طهرتن مراسم خدمتكارى به جاى آورد و آن حضرت بعد از طى يك دو منزل ، او را به خلعت خاص اختصاص داده رخصت معاودت فرمود « 3 » و قاصدان كه به طرف سلطانيه رفته بودند بازآمده بشارت قدوم حضرات عاليات رسانيدند . و چون آن حضرت به ارزروم رسيد ، قاصدان بازفرستاد كه شاهزادگان پيشتر آيند و اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان و ( اميرزاده محمد جهانگير ) « 4 » و اميرزاده ايجل و اميرزاده سعد وقاص آمدند و آن حضرت همه را در كنار مهربانى گرفته پرسش نمود و چشم دولت از نجابت نجوم سعادت روشنى افزود و چون اميرزاده محمد جهانگير و اميرزاده سعد وقاص را در برگرفت و داغ واقعهء پدر ايشان اميرزاده محمد سلطان تازه شد شعلهء آه از درون محزون زبانه كشيد و سيل اندوه از چشم اشكبار بر چهرهء صاحب‌قران كوه وقار مىدويد . امّا چاره نبود .

--> ( 1 ) . ظف : « از سوراخى كه ممرّ روشنايى نقبى بود نظر مىكرد . » ( 2 ) . حاشيهء نسخهء ك : چه فايده ز زره با گشاد شست قضا * چه منفعت ز سپر با نفاذ تير قدر ( 3 ) . ظف ( به اختصار ) : « ضبط قلعهء كماخ و محافظت آن در عهدهء شمس نامى كه از خويش امير عباس بود مقرر فرموده او را با جمعى روانهء آن جانب گردانيد . » ( ج 2 ص 361 ) . ( 4 ) . تكميل از ظفرنامه .