كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
959
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذكر تعزيت داشتن و روان فرمودن تغش شاهزادهء مغفور از پيش حضرت صاحبقران به موجب فرمودهء اولادنا اكبادنا محبّت جبّلى نسبت با شاهزادهء جان به جوانى داده داشت . چون واقعهء صعب روى نمود ، با وجود تمكّن و وقار كه آن حضرت را شعار و دثار بود ، عنان صبر و قرار از قبضهء اختيار بيرون رفته از مسند سلطنت و جهاندارى برخاست و به رسم تعزيت و سوگوارى بنشست و گفت : بيت كار من از دست اختيار به در شد * حاصل عمرم همه هبا و هدر شد و در موسم بهار و ايّام اعتدال ليل و نهار كه نوجوانان اشجار در اطراف بساتين و جويبار جامههاى سبز و ارغوانى به عيش و شادمانى مىپوشيدند روزگار غدّار جهانيان را لباس سياه و پلاس كبود در بر كرده بود و فغان و زارى سردار و لشكرى به ذروهء چرخ زنگارى مىرسيد به تخصيص حرم محترم شاهزاده ، يعنى خانيكه ، چون مرغ نيم بسمل مىطپيد و در خاك و خون مىغلطيد . نظم اى مهر همچو صبح بدر جامه تا به ناف * واى ماه همچو شام ببر موى تا به دوش اى تير آسمان كمر سبز بازكن * و اى جرم آفتاب قباى سيه بپوش « 1 » چون فرياد و فغان از حدّ تقرير و بيان درگذشت و ندبه و نفير امير و وزير صيحهء صبح محشر گشت ، اركان دولت و اعيان حضرت زمين خدمت بوسيده به عرض رسانيدند كه سايهء چتر عقاب سيماى هماى آساى تا منقرض دوران بر سر جهان و جهانيان سايبان امن و امان باد . تدارك هر فايت ممكن است و تراجع هر غايت جايز ، مگر ادراك جان رفته و ملاقات روح مفارقت كرده كه در تدبير آن 1 لا
--> ( 1 ) . اين بيت در نسخهء س نيست .