كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
955
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
القصّه آن نهال سرورى از پاى افتاد و در غربت و كربت به هزار محنت و حسرت جان شيرين داد و شب چهار شنبه سيزدهم شعبان در آق شهر ، قيصر روح او از كشور بدن ارتحال نموده از دار فنا به دار بقا انتقال فرمود و در آق شهر به جوار مزار شيخ محمود حيران به امانت سپردند و حضرت صاحبقران به حوالى آق شهر آمده بازماندگان ايلدرم بايزيد به تخصيص پسر او موسى چلبى را نوازش فرموده به خلعت خاصّ و كمر شمشير مرصّع و تركش بند و بار طلا اختصاص بخشيد و يرليغ همايون به آل تمغا عنايت فرموده صد سر اسب « 1 » ديگر كرامت نمود و عورات ايشان را كه امير شيخ نور الدين از برسا آورده بود جامهها پوشانيده اجازت داد و همه را دلجويى كرده پيش ديگر پسران قيصر فرستاد و نعش او را كه در آق شهر به امانت سپرده بودند در محفّه آراسته به آيين سلاطين برداشته بر برسا بردند . در عمارتى كه ساخته بود مدفون شد . « 2 » نظم به كنج لحد گشت مأواى او * برفت از جهان نام و آواى او و آن حضرت آغرق را گذاشته از آق شهر به جانب اميرزاده محمد سلطان به تعجيل روان شد و در اثناى راه امير برندق « 3 » به عرض رسانيد كه جمعى از تراكمه درغت كه مصر بيك و ابراهيم شاه « 4 » سردار ايشانند از راه دولتخواهى روگردان شده پناه به كوهى بردهاند كه راه سپاه ظفرپناه نزديك آن است . فرمان عالى نافذ شد كه اطراف آن را گرفته هنگام طلوع آفتاب سپاه نصرت انتساب به شعلهء تيغ جهانسوز و
--> ( 1 ) . ظف : صد اسب تنگ بسته . ( 2 ) . مرگ ايلدرم در ظفرنامه پنج شنبه رابع عشر شعبان سنهء خمس و ثمانمائه آمده است . ( ج 2 ص 348 - 349 ) . ( 3 ) . ك ، س : اميرزاده برندق . ( 4 ) . ظف : خضر بيك و ابراهيم .