كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
941
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
خوشتر از نسيم بهار و يورت قشلاق براى اميرزاده شاهرخ در جوانغار ولايت كرميان ايلى مقرّر شد و شاهزاده نزديك الغ برلغ و كجك برلغ قشلاق فرمود . و حضرت صاحبقران از بيغورلغ نهضت فرموده به شهر دوغرلغ رسيد [ كه در كتب قدما آن را لاذقيه خوانند ] ، « 1 » شهرى با نعمتهاى ارزان و ميوههاى فراوان . آن بلده حضرت صاحبقران را خوش آمده اهالى آنجا را به غير مال امانى تعرّض ديگر نرسانيدند و موكب همايون از آب سندوراس كه تيمورتاش بر آن پل بسته عبور فرمود و در آن محل پسران من تشا امير محمد و اسفنديار مصرع به درگاه عالمپناه آمدند و هزار اسب پيشكش كشيدند و آن حضرت ايشان را به مزيد عنايت امتياز فرموده و به خلعت و كلاه و كمر سرافراز گردانيد و اسفنديار ظفر كردار ملازم شد و امير محمد قبول مال كرده محصلان الياس قوچين و فيروز شاه نيك روز شاه همراه ساخته به مقام خود عود نمود و رايات كشورگشاى از دو غرلغ به سه منزل به گوزل حصار آمده از آنجا نيز مال امانى گرفتند . و چند روز مرابع و مراتع آن ولايت مطرح شعاع اعلام خورشيد پيكر شد . درين اثنا ، به عرض همايون رسانيدند كه درين حوالى كوهى است و دويست نفر از جيناغان آن را پناه ساخته هركه از لشكر جهت هيمه و علف بر آنجا مىرود ، آن بىباكان تعرّض رسانيده بر قتل اقدام مىنمايند . حضرت صاحبقران فرمود كه شب هنگام آن كوه را در ميان گرفتند و چون صبح صادق بدميد اطراف كوه را چون شفق به خون گلگون گردانيدند و يك متنّفس از آن جماعت زنده نگذاشتند . نظم سموم تيغ تو هرجا كه بگذرد روزى * گياه سر نزند صد هزار سال دگر
--> ( 1 ) . اين مطلب در ظفرنامه نيست .