كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

927

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

امّا به حقيقت اين بد با خود خود كرده‌اى . بيت اگر بار خارست خود كشته‌اى * و گر پرنيان است خود رشته‌اى بارها پاى از حدّ خود بيرون نهاده مرا بر آن داشتى كه كينهء تو بر من واجب شد و با اين همه آنچه وظيفهء مسلمانى باشد به جاى آورده پيغام دادم كه نمىخواهم عنقاى فرخ لقاى علم دولت ما بر بوم روم سايه اندازد تا تو از سر تمكين چون شاهين بر جغد صفتان فرنگ همايون و مظفر باشى و خواستم كه ترا به لشكر مساعدت نمايم و چهار التماس سهل از تو كردم : يكى قلعهء كماخ . دوم خانهء طهرتن . سيم راندن تيغ قرا يوسف . چهارم آمدن مردى عاقل كه عهود جانبين مؤكّد ساخته مودّت به وصلت رساند . درين جزئيات مناقشه كردى . لاجرم روزگار غيرت كرده ترا با تو نمود . تا دانى كه با روزگار ستيز بر نيايد . اگر تو از حال ديگران اعتبار مىگرفتى ، امروز ديگران از حال تو اعتبار نمىگرفتند و با اين همه عالميان را معلوم است كه اگر قضيه برعكس بودى و اين قدرت كه حضرت عزّت مرا داده است ترا دادى ، در حق من و لشكر من چه صورتها واقع شدى . اكنون به شكر اين نصرت با تو جز نكويى نكنم . آرى كل اناء يترشّح بما فيه . مصرع از شيشه همان برون تراود كه دروست ايلدرم بايزيد ، در مقام تواضع و شكستگى ، به گناهان خود معترف شده گفت مصرع آن كيست كه بد كرد و نكوش آمد پيش چون سعادت مساعدت ننمود ، از قبول نصايح چون تو صاحب‌قرانى روى برتافتم و به پاداش فعل خود رسيده جزاى عمل خود يافتم . امّا كرم و بزرگى از تو بديع نيست و عفو از تو عجيب و غريب نى . مصرع كرم كريم نمايد قمر كند قمرى