كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
923
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم چو لشكر به لشكر درآميختند * ز گيتى قيامت برانگيختند چنان گرم گشت آتش كارزار * كه از نعل اسبان برآمد شرار درخشيدن تيغ آيينه تاب * درفشانتر از چشمهء آفتاب از جوشش درياى كارزار ، جوشن در بر دليران روزگار موج زد و از اشتعال آتش قتال زره بر سينهء مردان كار شعلههاى نار شد . چشم هوا از سرمهء غبار به سان چشمهء قار تاريكى گرفت و چشمهء آفتاب ، از حجاب گرد ، چون حدقهء چشم سياهى پذيرفت و تيغ چون برق از ميغ آتش مىفشاند و گرد نبرد به باران خون مىنشاند و حكم تير در تن دليران چون خواب در چشم روان مىشد و نوك ناوك در سينهء جنگيان چون راز در دل نهان مىگشت . از رماح نيزهوران بر صحن صحرا بيشهها روان گشته بود و از عكس سنان خونفشان روى هوا پرشهاب درخشان مىنمود و از تن كشته و خسته روى هامون پشته و جيحون گشته . نظم ز كشته پشتهها « 1 » شد زعفرانى * ز خون رودى به گردش ارغوانى و در آن زمان كه اميرزاده محمد سلطان برانغار دشمن را از پيش برداشت ، شش قشون از سپاه شاهزاده « 2 » مخالفان را از بالاى پشتهاى رانده جاى ايشان را گرفته بودند و قيصر با لشكر قول به آنجا رفته و لشكريان شاهزاده را فرود آورده به جاى ايشان برآمد و « 3 » لشكر خود را احتياط كرده بيشتر را شكسته و پريشان يافت . حيرت
--> ( 1 ) . ك : پشتهاى . ( 2 ) . نسخ : شاهزادگان - تصحيح از ظفرنامه . ( 3 ) . به علت اختصار جمله ابتر شده است . در ظفرنامه آمده : « و ايشان ( - افراد شش قشون ) چون به شاهزاده پيوستند بازوى جلادت به جانب مخالف آورده جنگ را آماده بايستادند و چون ايلدرم بايزيد بر آن پشته اطراف لشكر خود را احتياط . . . . » ج 2 ص 312 .