كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

914

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

منصور جيبا پوشيده و يسال كرده عازم انگوريه شد و سه منزل بر كنار آب يولغون سويى كه بسيار بزرگ است رفته روز چهارم رايت خورشيد طلعت سايهء دولت بر ظاهر قره‌شهر « 1 » انداخت و در آن مقام قراولان خبر دادند كه سپاه ايلدرم « 2 » بايزيد را ديده‌اند . آن حضرت فرمود كه لشكر صف‌شكن روى سوى دشمن آورده به توره فرود آمدند و رعايت حزم نموده خندق كندند و اطراف آن را محكم ساخت و امير شاهملك را با هزار سوار به زبان‌گيرى فرستاد و او اول شب چون باد رفته ، هنگام وزيدن نسيم صبح ، به اردوى قيصر نزديك رسيد و در كمين‌گاه منتظر ايستاده قراولان دشمن از قيتول بيرون آمدند و از طرفين بر هم زده جنگ سخت كردند و قيصر خبر يافته امراى خود را سرزنش بسيار كرد و از دهشت و حيرت برآشفته وقت طلوع آفتاب در اضطراب آمده عازم جانب قره‌شهر شد و امير شاهملك قاصدى پيش حضرت فرستاد و از حال جنگ و توجّه ايلدرم خبر داد و آن حضرت الياس خواجه و صاين تمور و دانه خواجه و حسين قوچين و سلطان ملك پسر اوج قرا را با شصت دلاور ديگر باز به زبان‌گيرى روان كرد و امير شاهملك به فتح و ظفر به اردو آمد و حضرت صاحب‌قران با شاهزادگان و امرا مشورت نموده فرمود كه درين محل دو صورت در آينهء انديشه روى مىنمايد : يكى آن‌كه هم اين‌جا توقّف كنيم تا رسيدن مخالف « 3 » و هرآينه مردم و چهارپايان آسوده شوند . ع زره سودگى لشكر آسوده گردد و دوم آن‌كه ما به ميان مملكت ياغى درآييم و غارت‌كنان مىرويم و ايلغار به اطراف مىفرستيم تا او به تعجيل در عقب ما آيد و لشكر او كه بسيار پياده‌اند بازمانده ويران شود و راى ثانى اختيار فرموده كوچ كردند و اميرزاده سلطان حسين با دو هزار سوار در يورت مقرّر شد و امير برندق و جمعى امرا ، به موجب فرمان ، به طرف

--> ( 1 ) . ظف : قرشهر . ( 2 ) . ظف : « سپاهى لشكر ايلدرم بايزيد را . » ( ج 2 ص 298 ) . ( 3 ) . ظف ( به اختصار ) : « كه تا زمان رسيدن مخالف ، مردم و چهارپايان . . . . »