كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

886

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

اميرزاده رستم امراى اردو را بازگردانيده به شيراز آمد و پيش از آن امير اللّه داد به شيراز آمده ايقاقان ، كه زبانشان بريده باد ، چون اختيار خزاين اميرزاده پير محمد به دست ايشان بود ، امير اللّه داد را به رشوت فريفته جمعى بىگناهان را سياست كردند . از آن جمله مستوى بن محمد جنيه « 1 » را كه از امراى اجاورى اندكان بود يك دست و يك پا بريده ايقاقان و اميرزاده پير محمد را بند كرده به اردوى اعظم فرستاد و با آن‌كه دو حرم همراه شاهزاده بود زياده از پنج شش نوكر پيش او نگذاشت و اميرزاده رستم حاجى مسافر را همراه كرد تا احوال معلوم كرده خبر باز آورد و در وقتى كه حضرت صاحب‌قران عازم فتح ممالك شام بود ، امير اللّه داد اميرزاده پير محمد را نزديك سيواس به اردوى گردون اساس رسانيد و آنچه در شيراز كرده بود معروض كرد و آن حضرت از فحواى سخن غرض فهم كرده ايقاق را به ياساق « 2 » رسانيد و اميرزاده پير محمد را چند روز در معرض خطاب داشته « 3 » باز تربيت فرمود و حاجى مسافر را به شيراز بازگردانيده فرمود كه اميرزاده رستم حسن جاندار و حسن جغداول كه فى الحقيقة مردى مسلمان نيكوسيرت بود و سعيد برلاس را در شيراز گذاشته خود به اردو آيد و بعد از فتح روم فارس را باز به اميرزاده پير محمد عنايت فرمود چنانچه شرح آن آيد ان شاء اللّه تعالى . وقايع ماوراء النهر و تركستان درين سال حضرت صاحب‌قران در وقت عزم جانب عراقين و آذربايجان ، اميرزاده

--> ( 1 ) . در نسخ چنين است و شايد محمد خليفه ( ؟ ) ( 2 ) . ك : ياسا . ( 3 ) . ظف : « امير اللّه داد كه بر حسب فرمان به آوردن اميرزاده پير محمد به شيراز رفته بود برسيد و او را بند كرده بياورد و حكم لازم الأمتثال نفاذ يافت كه در ديوان بزرگ اميرزادهء مشار اليه را يرغو پرسيده چوب ياساق زدند و بند برداشته بگذاشتند و از بدآموزانش شيخ‌زاده فريد و مبارك خواجه كه بند كرده آورده بودند به ياساق برسانيدند . » ص 191 ج 2