كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
856
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
در ديوان اعلى مرتبهء عليا داشت در حق آن مفسدان بدگمان شده و ايشان را گرفته و بازجسته دشنههاى زهرآلود در ساقهاى موزههاى ايشان يافتند و بىسعادتان « 1 » جز اعتراف چاره نديدند . آن حضرت شكر الهى به جاى آورده و صدقات به مستحقان رسانيده فرمود كه هرچند درياسا ، ايلچى كشتن نيست ، امّا اين يك شخص كه به انديشهء بغى و ضلال به صورت اهل كمال خود را نموده به غايت شرير و فتنهانگيز است . او را به همان دشنهء زهرآلود كشته سوزانيدند و آن دو شخص ديگر را گوش و بينى بريده گذاشتند و حضرت صاحبقران با لشكرهاى جهان متوجه دمشق شد و در دامن پشتهاى كه به قبهء سيّار اشتهار دارد ، معسكر همايون مقرّر شد و آن حضرت به بالاى پشته برآمده ظاهر آن بلده را احتياط فرمود و منتصف جمادى الأخرى قراولان به هم رسيده جنگى عظيم كردند و جمعى كثير به قتل آمدند و بعضى شاميان را صبح حيات به شام ممات رسيده گرفتار گشتند و قهرمان قهر به قتل شاميان كه اسير شده و شودقين و بنديان كه از حلب آورده بودند فرمان داد و همه را به تيغ گذرانيده سپاه منصور كوچ فرمود و به طرف راه كنعان و مصر كه صحراى گشاده بود قرب فرسنگى رفته فرود آمد و در پيش لشكر حصارى به قد آدمى از سنگ برآورده خندقى كندند و قراولان بيرون رفته دلاورانى كه شب پاس مىداشتند معيّن شدند . و در اين اثنا ، صورتى غريب روى نمود و آنچنان بود كه اميرزاده سلطان حسين « 2 » بهادر كه چند جا سخن دليرى او گذشته ، در حال مستى به اغواى
--> ( 1 ) . ف : آن بىسعادتان . ( 2 ) . حاشيهء نسخهء س ، ك : « در ظفرنامه رفتن اميرزاده سلطان حسين را به دمشق پيش از كوچ فرمودن به طريق راه مصر مىگويد و درين مؤلف بعد از آن چون ترتيب هريك نوعى ديگر است ، حمل بر سهو سهو است و هو اعلم . منه رحمه اللّه . » رجوع شود به كتاب عجايب المقدور كه مؤلف آن ابن عربشاه ، اين امر را از نيرنگ و فريب تيمور دانسته است . ( زندگانى شگفتآور تيمور ص 146 ) . اما شرف الدين على يزدى نوشته : « اميرزاده سلطان حسين در حال سكر و غلواى مستى به وسوسه و فريب جمعى تاجيك مفسد . . . » ص 228 ج 2 .