كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

818

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

باشد . چون آن‌كس به اين مهم قيام نمودى ديگرى را به همين طريق تملّقات نموده بر اثر او مىفرستاد تا مردم بيرون را به اين نوع سياست كرده ضعفا و روى پوشان حرم را با وفا خاتون بىوفا در كشتى نشانده به بهانهء آن‌كه به واسط مىفرستد در وسط شطّ در آب غرق فرمود و چهرگان و ملازمان و ساير نديمان اندرونى را به دست خود گردن زده اكثر سپاهيان را به قتل آورد . گويند در اين روز كه سلطان اكثر نديمان و محرمان را به دست خود قتل كرد ، شمشير در دست از بالاى كوشك پايان مىآمد . ناگاه فرّاشى پيش رسيد . سلطان فرمود كه فلان و فلان را كشتم . فرّاش از بيم جان گفت : نيك كردى . من و تو مىبايد كه زنده باشيم . سلطان در خنده شد . شمشير از دست انداخت و درهاى قصر از اندرون بسته و نيمشب در كشتى نشسته و از دجله گذشته به ديار بكر رفت و با امير قرا يوسف ملاقات كرده او را به بغداد آورد و در اين مدّت كه سلطان به ديار - بكر رفته بازآمد ، هيچ كس را با وجود ازدياد ادراك اهالى بغداد خبر آمد شد سلطان نبود و از غايت تحيّر تصور مىكردند كه سلطان چند روزى گوشه « 1 » گرفته از خلوت خاص به بار عام نخواهد آمد . هركس پى شغل خود گرفته كار ملك و مال مستقيم احوال بود و سلطان قرا يوسف را چند روز در بغداد مهماندارى كرده ناگاه ميانشان اندك غبارى پيدا آمد . احمد او را از دار السلام عذر خواست و او رنجيده خاطر به ديار بكر رفت و ديگربار سلطان در بغداد متمكن شد و به عمارت و عدالت قيام نموده غلبهء تمام جمع آمد و اميرزاده اميرانشاه به ظاهر بغداد آمده به سبب مخالفت تبريزيان عود نمود . چنانچه شرح شمّه‌اى از آن گذشت .

--> ( 1 ) . ف : گوشه‌اى .