كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

805

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و بر حسب فرموده به اتمام پيوست و از عقبهء شبرتو و تنگى درهء آن دو فرسنگ گذشته در فضايى دلگشا نزول فرمود و آن‌جا نفخى در دست آن حضرت ظاهر شده « 1 » دردى به غايت پديد آمد چنانچه از سختى درد مجال سوار شدن و عنان گرفتن نماند « 2 » و اين ملالت در خاطر خاص و عام « 3 » اثر تمام كرده در ضماير و سراير و اكابر و اصاغر سرايت نمود . شعر و كيف يعلّك الدّنيا بشئ * و انت لعلّة الدّنيا طبيب [ و العجب آن‌كه در آن منزل كه اين ناخوشى دست داد آن را ناخوشك مىخواندند ] « 4 » و شب هنگام همان روز ، نوكر اميرزاده شاهرخ از جانب هرات آمده خبرهاى خوش آورد و يك دو روز همان‌جا توقّف شد و بعد از آن در محّفه روان شده چون از جنبش استران در محفه درد زيادت مىشد ، بندگان خاص محّفه را بر گردن گرفته « 5 » در درهء پرآب و راهى به غايت تنگ مىبردند چنانچه در يك‌جا بيست و شش نوبت و جاى ديگر بيست و دو نوبت از يك آب مىبايد گذشت . و درين ولا ، نوكران مهد عليا ، سراى ملك خانم و تومان آغا و ساير آغايان و مخدوم‌زادگان از جانب سمرقند آمده اخبار فرح‌بخش آوردند و بيلاكات به عرض

--> ( 1 ) . ظف : « از اصابت عين الكمال در دست و پاى مبارك آن سرور آفاق قرحه‌اى بازديد شد و المى برقرار پديد آمد . » ( 2 ) . ظف : « و در محفّه آسايش جسته استران مىكشيدند . » ( 3 ) . ك ، س : خواص و عوام . ( 4 ) . ظف : « آن منزل را كه زمانه در آنجا ناخوشى آغاز نهاده اين عارضه دست داد ناخوشك خواندند . » ج 2 ص 138 ( 5 ) . ظف : « بندگان خاصّ دوال ساخته محمل را به گردن گرفته به راه آب دره مىبردند . »