كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
759
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
را از جنگ منع نمود و از در حصار بازگشته از شهر بيرون آمده در پناه تأييد كردگار فرود آمد و روز ديگر راى دولجين به عهد وفا ننموده بيرون نيامد . فرمان اعلى صادر شد كه امرا هريك در مقابل خود نقب فروبرده به زير ديوار قلعه رسانند و به موجب فرموده عمل نمودند و آتش و سنگ و ناوك خدنگ كه از قلعه بر سر آن مجاهدان مىريختند پنداشتى كه گل آتشين و غنچهء پيكانى بر ايشان مىفشاندند . اهل قلعه را تاب مقاومت نمانده مغز در سر به جوش آمد و دل در سينه خروش برآورد و حدّ خود را شناختند و بر سر برجها برآمده زارى را وسيلهء نجات ساختند . آن حضرت مكارم پادشاهانه فرموده خط بخشايش بر صحيفهء خطاى ايشان كشيد و راى دولجين پسر خود را نايب همراه ساخته با جانوران و اسبان تازى بيرون فرستاده و حضرت صاحبقران ايشان را به جامهء زربفت و كمر شمشير مرصّع مخصوص ساخته باز گردانيد و راى دولجين را پشت استظهار قوى شده بيست و هشتم صفر با شيخ سعد آجودنى بيرون آمده سعادت بساط بوس دريافت و باز جانوران خوب و سه تغوز اسب تازى با زينهاى زرّين به عرض رسانيد و خدمات او عزّ قبول يافته عنايت پادشاهانه او را به جامهء زردوز و كمر زرّين و تاج مرصّع بلند قدر گردانيد و چون اهالى مواضع به تخصيص ديبالپور و آجودن گريخته به آن قلعه آمده بودند ، امير سليمانشاه و امير اللّه داد به ضبط دروازه قيام نمودند و مردم اطراف را از قلعه به لشكرگاه آورده طايفه طايفه را به معتمدان سپردند و سيصد اسب تازى آورده آن حضرت همه را بر امرا و وزرا و سرداران عنايت فرمود و از اهالى ديبالپور كه مسافر كابلى را با هزار كس از سپاه اميرزاده محمد به غدر كشته بودند پانصد نفر به حسام انتقام گذرانيد و باقى اسير كرد و با مردم آجودن همين شيوه ورزيد . كمال الدّين برادر دولجين و پسر او آن سياست مشاهده نمود . با آنكه دولجين در لشكرگاه بود ، سلخ صفر ، به خيال محال ، دروازهء قلعهء بسته در بلا بر خود بازگشادند . بدين سبب دولجين مقيّد شد و آن حضرت فرمود كه عرادهها و منجنيقها در برابر قلعه نصب كرده به نقب مشغول شدند . برادر و پسر دولجين و باقى مخالفان را از بيم مغز در سر و زهره در بر به