كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

735

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

گشادند و انواع اشجار از اسفيدار و درختهاى ميوه‌دار و گلهاى خوشبوى و رياحين دلجوى در چمنها كه مربّع و مثلّث و مسدّس قسمت كرده بودند نشاندند . نظم بيارم من آن ميوه را بر زبان * كه آب آورد ياد آن در دهان ز سيب و ز به صفحه رنگين شود * ز انگور و امرود شيرين شود قلم تاك را گفت شاخ نبات * نباتى كه بردارد آب حيات « 1 » از آن ميوهء همچو شهد و شكر * گه وصف كلكم شود نيشكر پس آن به كه پويم ره اختصار * كه اين ره ندارد كران و كنار و چون آن مقام روح‌پرور دلگشا تمام شد تا اسم مطابق مسمّى باشد باغ دلگشا نام شد و در ميان آن قصرى بديع آيين و سرايى در غايت لطافت و تزيين بنياد نهادند . خاكش سرمهء چشم اعيان و هوايش چون دم عيسى راحت روح و روان در اندك مدّتى در كمال رفعت و نزاهت به اتمام پيوست . نظم زان رفيع آمد چو قصر چرخ اين عالى مقام * كز علوّ قدر بانى بازمىگويد بنا اهل دولت را فضاى دلگشاى او بود * در لطافت همچو جنّت دلفروز و جان‌فزا از هواى او صبا بويى گرفت و مىدهد * خاك را پيرانه‌سر پيرايهء عهد صبى و چون آن فرّخ مقام به خير و خوبى تمام شد به نام توكل خانم دختر خضر خواجه اوغلان كه امرا به خواستارى رفته بودند مقرّر آمد .

--> ( 1 ) . اين بيت در نسخهء س نيست .