كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

726

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

پيوست كه نوكر او بهلول نام بر كفران اقدام نموده امير مزيد را به قتل آورده و قلعه را فروگرفته به اسباب قتال و جدال اشتعال دارد . مصرع زهى تصوّر باطل زهى خيال محال آن حضرت اميرزاده سلطان حسين و خداداد حسينى را به محاصرهء نهاوند فرستاد و ايشان بعد از سه چهار ماه فتح آن كرده آن نابكار مخدوم‌كش را به آتش سوختند و پسر امير مزيد تمور على را در نهاوند نشاندند و بشارت به اردوى عالى رساندند و به موجب فرمان متوجه ضبط لرستان و كردستان شدند كه مجموع مخالفان سواحل را مستأصل سازند . و حضرت صاحب‌قران در سلطانيّه بر حال سلطان عيسى حاكم ماردين كه مدت سه سال در آن‌جا محبوس بود مرحمت و شفقت فرمود و او را خلاص ساخته و به خلعت خاصّ نواخته و او با امرا عهد و پيمان كرد و پيمان را به ايمان مؤكّد گردانيد كه مدة العمر طريق متابعت مسلوك دارد و در لشكرها ظفر كردار ملازم باشد و رخصت يافته به طرف ماردين روان شد . و حضرت صاحب‌قران از سلطانيّه به همدان نهضت فرمود و ماه رمضان در آن جلگاى جنت نشان به شرايط صيام قيام نمود و روز عيد ، وظايف طاعات و مصارف صدقات به تقديم رسانيد و اميرزاده پير محمد بن جهانگير را جهت معاملهء يزد فرستاد و يزديان را كار به تنگ آمده بود . چون سپاه ظفرپناه را ديدند ، پسر ابو سعيد دل از جان برداشته نيمشب با دو رفيق از راه نقب بيرون رفت و يزد مستخلص شده جمعى در طلب آن ناپاك هرطرف رفتند و او در حوالى شهر چون آواز غلبه شنيد نوكران را گفت كه تن او را از بار سر سبكبار كرده جدا ساختند و پيش طالبان آورده فتنهء او فرونشست « 1 » و يزد كه در پاكى بىبدل است در مدّت محاصره به نوعى

--> ( 1 ) . ظف : « و تمام مفسدان كه به اتفاق او طريق بغى و عدوان سپرده بودند بعضى را به شمشير گذرانيدند و بعضى را به آتش سوختند . » ص 563