كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
713
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
دردمند بود به اتفاق سلطان محمود خان در عقب آمده و به آغروق رسيده در موضع يولوقلوق و اوزقلوق به حضرت صاحبقران پيوستند و آن حضرت باز ايلغار كرده به آب منكرقان « 1 » رسيد و ولايت بيك ماريق ( اغلان ) وصاى نويان را تالان كرده و تاش تيمور اغلان و بيك ماريق ادو ( ؟ ) بىوفايى نموده به جانب دشمن گريختند و لشكر منصور اين نوبت نيز نزديك به آن موضع رسيدند كه در يورش اول دشت رفته بودند و آن محل قريب به ظلمات است و سپاه ظفرپناه در آن بيداى حيرتافزا بيك يارق را بازيافته و گريزانيده به آب تن « 2 » رسانيدند و عاجز و بيچاره گردانيد و او يك پسر خود را بيرون برده باقى اهل و عيال را در چنگال بلا گذاشت و متعلقان او را پيش حضرت صاحبقران آورده براى ايشان خيمه و خرگاه معين ساخت و همه را جامههاى خوب و اسبان نيكو داد و در عقب بيك ياريق اغلان فرستاد و شهر روس قراسونام از تسلّط بهادران بهرام انتقام غارت تمام يافت و اميرزاده اميرانشاه و جهانشاه و جمعى امرا به طلب دشمنان به طرف برانغار الوس جوجى رفتند و بيك خواجه و ايقول « 3 » را يافته الوس ايشان را تاختند و شهرسراى واروس جوق را در تصرّف آورده و مال و منال و دختران صاحب جمال و پسران چون ماه در غايت كمال گرفتند و حضرت صاحبقران ، از شهرهاى روس ، مسكو « 4 » را تاخته غارت كرد و اميرزاده محمد سلطان عازم ولايت قابوجى قراول كه به اين نام مشهور است گشته الوس كوزبوقا و كولان و نوركن و كيلاجى را چنان ساخت كه مقيمان آن مواضع در صحرا و بيابان حيران و سرگردان مىگشتند . « 5 » و حضرت صاحبقران با لشكر گران عزم ملجمش « 6 » كرد و اميرزاده اميرانشاه
--> ( 1 ) . ظف : منكرمن ( ص 541 ) . ( 2 ) . رودخانهء معروفى كه امروز بدان DON گويند . ( 3 ) . ظف : « بيك خواجه و ديگر امرا را با تمام اولوس اونقول به قتل و اسرا و غارت دمار از روزگار ايشان برآوردند . » ص 542 ( 4 ) . تصحيح از ظفرنامه - نسخ : مشكو . ( 5 ) . ظف : « اميرزاده محمد سلطان نيز جميع اقوام قبونجى قراول را غارت كرد و ديگر اقوام و طوايف مختلف نيز مثل قوم كوربوقا و بيرلان و بوركون و كلچى كه از بيم لشكر منصور در بيابان متحير و سرگردان مىگشتند همه را دريافته غارت كردند و زنان و فرزندان ايشان را اسير كرده بياوردند . » ص 543 ( 6 ) . ظف : يالجمكين ( ن . ب : بال جيمكن ) - ك : بلجمش .