كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
702
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
حدّ مقاومت نيست . امّا از هيبت آن حضرت شير شرزه را زهره آب مىشود . آن حضرت او را خلعت پوشانيده گفت اگر امان مىخواهد زودتر بيرون آيد و حضرات عاليات او را جامه دادند و او بازگشته احوال با پسر تقرير كرد و چون او را سعادت مساعد نبود در آمدن تأخير نمود و آن حضرت در برابر قلعه عمارتى بنياد نهاد و به چند روز ساخته و پرداخته بلندتر از قلعه دست درهم « 1 » داد و پانزدهم رمضان كار اهل قلعه از بىآبى به جان آمد و مصر التجا به اميرزاده محمد سلطان نموده و شاهزاده سخن او عرضه داشته حضرت صاحبقران همان فرمود كه اگر آيد در امان باشد . و مصر مصّر ايستاد و باز جنگ آغاز نهاد . مبارزان لشكر منصور گروه به گروه به كوه برآمده پيش از همه هماى همت خواجه شاهين در هواى كمر بلند پرواز نموده در آن مقام منيع و قلعهء رفيع آتش برافروخت و دلاوران را از مشاهدهء آن نائرهء غيرت اشتعال يافته چون كبك كهسارى از اطراف برآمدند . ارغونشاه اختاجى و امانشاه خزانچى پيش رفته امانشاه زخمدار شده بازگرديد و ارغونشاه برجى را نقب زده و بر سر چوب كرده آتش زد و برج بيفتاد و مصريان چون نيل بلا را بر خود محيط ديدند از مصر روگردان شده خود را از بالاى كوه مىانداختند و رعايا در اندرون فرياد برآورده ساز و سلاح جنگ بازكردند و مصر مضطرّ شده دوم شوال كفن در گردن و شمشير در دست بيرون آمده « 2 » پناه به اميرزادهء جهان محمد سلطان برد و شاهزاده او را پيش
--> ( 1 ) . ظف : « يرليغ لازم الاتباع به نفاذ پوست كه در مقابل حصار ملجور سازند » و براى اجراى اين فرمان سراسر سپاهيان تيمور سه روزه راه در اطراف قلعه هرچه درخت بود انداختند و آوردند « و به جد هرچه تمامتر آن چوبها را برهم مىنهادند و لشكريان ميان آن را از سنگ و گل پر مىكردند و برمىآوردند تا ملجور تمام شد و از حصار ايشان بلندتر آمد چنانچه بر قلعه مشرف بود و از بالاى ملجور و از آن منجنيقها كه از اطراف و جوانب حصار برافراخته بودند چندان سنگ بر هواى آن قلعه پرّان گشت . » ( به اختصار ج 1 ص 494 ) . ( 2 ) . حاشيهء نسخهء ك ، ف : « عقلا گفتهاند كه عاقل و جاهل در تدبير مهمّات هريك به نوعى شروع نمايند . اما عاقل تدارك وقتى كند كه به صلاح آيد و جاهل گذارد كه كار از دست رود . آنگاه تدارك سود ندارد . »