كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
697
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
هم از طرف شهر و هم از طرف بيرون به مقدار قامت شخصى بلند ديوار از سنگ تراشيده برآورده و بالاى آن پوشيده و بر بالاى آن از طرف بيرون باز ديوار به سنگ برآورده و كنگرها ساخته تا هنگام بارندگى و وقت گرما و سرما مردم در طبقهء زيرين توانند بود و در اندرون حصار دو چشمهء آب خوشگوار جارى است و چند باغ معتبر به آن آب معمور و بارور و گويند چهار هزار و سيصد سال از بناى آن گذشته و كسى را به قوّت مسخّر نگشته . سپاه ظفرپناه اسباب محاصره ساخته جنگ انداختند و هرچند از حصار تير و سنگ ريختند لشكر منصور چون كوه از جاى نجنبيدند . حضرت صاحبقران امير عثمان بهادر را فرمود كه يك برج را نقب زده انداخته راه ساخت و عيد « 1 » خواجه برج ديگر را نقب زده بينداخت و ارغونشاه نقب ديگر زده و انداخته پيش از همه به بالاى برج برآمد و امراى ديگر برجها انداخته و راه ساخته لشكريان از اطراف درآمده غارت كردند و مردم آنجا از نقبها درآمده كسى ايشان را نيافت و چنان قلعه به زور بازوى دولت و نيروى سعادت مسخّر شد و حضرت صاحبقران بالاى حصار برآمده حكم فرمود كه خانهها را سوخته و ديوارها اندازند و چون آن عمارت در غايت استحكام بود و خرابى آن را فرصتى مىبايست هرجا چيزى انداختند و رايات نصرت شعار نهضت فرمود . و در اين اثنا ، « 2 » اوزبكى آمده عرضه داشت كه بانيق صوفى امشب مىگريزد و او را حاضر ساخته پرسيد . به گناه معترف شد و جمعى كه با او متّفق بودند باز نمود و حال آنكه به كرّات امثال اين حركات از او مشاهده رفته بود و حضرت تغافل مىفرمود و او را امير تومان ساخته در بر انغار بعد از شاهزادگان از او اميرى بزرگتر نبود . آن حضرت او را محبوس « 3 » ساخته جمعى كه با او متّفق بودند به ياسا
--> ( 1 ) . ظف : سيد خواجه ( ص 484 ) . ( 2 ) . ظف : روز جمعه آخر جمادى الأخر ( ص 485 ) . ( 3 ) . ظف : « بنابراين حضرت صاحبقران به بند او و پسرش امر فرمود . »