كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

691

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بود . مجموع متوجه فارس شده اميرزاده بايقرا را در سمرقند جهت محافظت به سلطان بخت بيگى سپردند و باقى عزيمت نموده به فارس آمدند . و در اين اثنا حضرت صاحب‌قران ايلچى فرستاده اميرزاده را طلب فرمود كه با لشكرهاى فارس و عراق از راه كوه گيلويه به اردوى همايون آيد و شاهزاده عمر شيخ اميرزاده پير محمد را همراه برده و اميرزاده اسكندر را قايم مقام گذاشته متوجه شده و در چهار منزلى بغداد به مختصر كلاته‌اى خرماتو نام رسيدند [ و در آن‌جا غلّه فراوان بود . شاهزاده يك دو نوكر فرستاده بود كه لشكريان را تغار دهند و اهل قلعه سرباززده نوكران بازآمده صورت حال بازنمودند . شاهزاده بىالتفاتانه سوار شده برابر آن وحشت‌آباد آمد و آن قلعه چنان نبود كه يك ساعت از ده سوار محافظت توان نمود . كردان كوتاه‌انديشه تيرى به طرف سواران انداختند و اميرزاده عمر شيخ را آتش قهر برافروخته و سپر پيش رو آورده نزديك بارو رفت . ناگاه تير بلا از كمان قضا گشاد يافته به شريان آن شير ژيان رسيد و هماى زندگانى از قفس « 1 » جسمانى خلاص گرديد و در ساعت هلاك شد . ] « 2 » مصرع با تير قضا دفع سپرها هيچ است فرياد از نهاد بهادران برآمده فى الحال آن كلاتهء نامبارك را در هم كوفته مجموع آن اشرار را تا اطفال شيرخواره پاره‌پاره كردند « 3 » و استخوان شاهزاده را در شيراز سردابه‌اى اختيار كرده پنهان نهادند . چون آدمى هرآينه از اين مرحلهء اندك بقا رفتنى است و متاع اين كاشانه به جاروب فنا رفتنى ، عاقل دل درو چرا بندد و

--> ( 1 ) . ك : قفص . ( 2 ) . به جاى عبارت بين دو قلاب در ظفرنامه آمده است : [ و اندك مردمى در آنجا ساكن بودند ، شاهزاده به نظارهء آن قلعه به بالاى تلى برآمد و نادانى از قلعه تيرى انداخت و از قضا به شاه‌رگ او رسيد و درجهء شهادت يافت . ] ص 474 - 473 ( 3 ) . ظف : « و اين واقعه اواسط زمستان در ربيع الأول سنهء ستّ و تسعين و سبعمايه موافق توق ييل دست داد و مدت عمر شاهزادهء شهيد سعيد چهل سال بود . » ج 1 ص 474