كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
669
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
شد و مجموع حكّام عراق عجم و فارس كه از نسل امير محمّد مظفّر بودند ، چون عماد الدّين سلطان احمد از كرمان و نصرة الدّين شاه يحيى از يزد با فرزندان معزّ الدين جهانگير و سلطان محمّد و از سيرجان سلطان ابو اسحق كه به جانبى ديگر نتوانستند رفت به آستان سلطنت آشيان آمدند و سلطان مهدى پسر شاه شجاع و سلطان غضنفر پسر شاه منصور در شيراز بودند . حضرت صاحبقران در معاملهء ايشان با مقرّبان مشورت فرموده به عرض رسانيدند « 1 » كه اين جماعت در اين ديار حاكم بودهاند . اگر از اين ورطه خلاص يابند و ميان ايشان و رايات جهانگشايى بعد مسافتى واقع شود ، شايد كه مردم اطراف بر ايشان جمع آيند و باز تدارك مهمّ ايشان را به نهضت همايون احتياج افتد . اكنون فرصت فوت نبايد كرد و اختيار از دست ( نبايد ) داد . بنابرآن ، حكم همايون نافذ شده و همه را گرفته بند كردند « 2 » و مملكت فارس را به اميرزاده عمر شيخ سيورغال فرموده امراى بزرگ امير بردى بيك ساربوغا و امير مؤيد و امير زيرك جاكو و سونجك بهادر را پيش او گذاشت و امراى خاصّهء شاهزاده ، بيان تمور پسر بيكيجك جته و توكل بن هندو قرقرا و ملش اپردى و دولتخواجه خود ملازم بودند و ايدكوبرلاس « 3 » برادرزادهء امير جاكو را به حكومت كرمان فرستاد و تموك قوچين برادر
--> ( 1 ) . ظف : « علما و مشايخ و اهالى فارس و عراق صورت حال و مقابح افعال آن طايفه به عرض رسانيدند و محصّل درخواست آنكه . . . » ص 441 حاشيهء نسخهء ف ، ك : « در نسبت استيصال آل مظفر به يراق امرا انسب آن است كه به مصلحت و درخواست كلويان و اكابر فارس و عراق مفوّض دارند و همانا كه طبع سليم اين سخن را قبول كند . » به نظر مىرسد كه نويسندهء اين حاشيه نظر اعتراضآميزى به مؤلف ظفرنامه داشته است . در تاريخ حافظ ابرو نيز آمده كه تيمور دربارهء سلاطين مظفرى با « ملازمان دولت » مشورت كرده . ( رك تاريخ محمود كتبى حاشيهء ص 126 ) ( 2 ) . ظف : « و قيتولهاى ايشان را بغارتيدند و بر حسب فرمان كس فرستاد و اموال و ذخاير سلطان احمد كه در كرمان بود بياورد . » ( 3 ) . حاشيهء ف : « پسر امير غياث الدين برلاس بود كه او برادر بزرگ امير جاكوبرلاس بود . ظفرنامه . »