كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

666

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

رسيد و شمشير به كلاه خود آن حضرت رسانيد . « 1 » امّا چون حفظ الهى نگاهبان بود مضرّتى روى ننمود و چون كوه راسخ پاى ثبات و قرار استوار داشته دست صبر در كمر تمكّن محكم ساخت و تغيّر به اوضاع همايون راه نيافت . نظم بر ثبات تو سنگى نهاد خود را كوه * بر او به قهقهه خنديد كبك كهسارى « 2 » عبدال اختاجى سپر بالاى سر آن حضرت گرفته خمارى يساول و محمود شاه و توكل باورچى و محمد آزاد جنگهاى مردانه و حمله‌هاى دلاورانه نمودند . شاه منصور چون ديد كه منصوبهء قول محكم است و قشونات در عرصهء ميدان بعرى ( ؟ ) شاه جهان ايستاده‌اند رخ به تومانات اميرزاده شاهرخ بهادر آورد و پسران امير غياث الدّين ترخان و امير خواجه راستى و امير جلال حميد و غيرهم از ابر كمان تيرباران كرده به زخم تيغ و نيزه ميدان معركه را از خون پردلان لعل فام ساختند و اميرزاده شاهرخ به دولت فرخنده و بخت فرّخ با آن‌كه هفده ساله بود ثبات قدم نمود تا گريختگان پيش او جمع آمده علم برافراختند و قول مرتّب ساختند و دشمنان كه حمله‌هاى تند مىآوردند به زخم تير جانسوز و نوك پيكان آتش‌افروز بازمىگردانيدند . شاه منصور در اثناى كشش و كوشش از اسب افتاده به جاى پا سر نهاد و بيچاره از ضرب دست‌برد شاهرخى مات شده شطرنج حيات از رقعهء ملك برچيد و جان پاك را از بساط تيرهء خاك به روشنان افلاك سپرد و سرش از تن جدا كرده اميرزادهء جهان شاهرخ پيش حضرت صاحبقران آورد .

--> درين سخن سرى است كه همه كس به آن نمىرسد . منه . گويا صاحب ظفرنامه سخن جنگ را كه پولاد چهره گريخته و با حضرت صاحب‌قران كس نمانده مىخواست ظاهر سازد به اين تقريب مذكور ساخته . اگر صاحب ظفرنامه مطابق واقع نوشته ، اين اعتراض بر مىآيد و اگر مخالف نوشته برو اين آيد كه غير واقع نوشته . » ( 1 ) . ظف : « و دو نوبت شمشير به خود آن حضرت رسانيد . » ص 435 ( 2 ) . ظف : عادل اختاجى .