كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

658

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

سعادت قرين ، قران سعدين واقع شد و ديدار خواتين گلعذار و شاهزادگان ماه رخسار ديده و از شاخسار امانى گل مراد چيده به ولايت مازندران آمدند و چند روز در يورت قشلاق گذرانيد و در اول بهار پنج‌شنبه 24 « 1 » شهر صفر از شماسان نهضت نموده و از هر ده كس سه نفر اختيار فرموده تتق نشينان شبستان عفت و بانويان سراپردهء عصمت‌سراى ملك خانم و تومان آغا را با آغرق گذاشت و امراى كبار يادگار شاه و جهانشاه و شمس الدين و محمود شاه و اوج قرا به ضبط اردو مقرّر شدند و جلبان ملك آقا و در سلطان آقا و نگار آقا چون دولت و سعادت شرف صحبت يافتند و حضرت صاحب‌قران شاهزادهء جوان‌بخت شاهرخ بهادر را از جانب ييلاق امير ولى قراول تعيين فرموده و رايات همايون به راه دامغان و سمنان عزيمت رى نموده در آن ولايات لشكر منصور را تغار داده اميرزاده محمد سلطان و برادرش اميرزاده پير محمد را به جانب قزوين فرستاد و ايشان شهسوار « 2 » حاكم آن‌جا را به جنگ گرفته پيش حضرت فرستادند و آن حضرت عازم سلطانيه شد . « 3 » چه اغجكى در آن ايام وفات يافته بود و ارتق شاه كه ضابط قلعه بود از آوازهء سپاه ظفرپناه فرار نمود و آن حضرت هفته‌اى در سلطانيه بوده ديگربار لشكر را تغار داد و به راه كردستان متوجه بغداد شد و مولى را پيش اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پير محمد فرستاد كه از راه چمچمال به طرف دربند كردستان روان شوند و ولايت ياغى غارتيده هركه به ايلى آيد امان دهند و او را با خود برده عزيز دارند . بر موجب فرمان روان شده سونجك بهادر و مبشر بهادر و تيمور خواجه بهادر با لشكر فراوان به اطراف كردستان رفتند و اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پير محمد به دربند رسيده كسى گريخته آمد و گفت كه راههاى اين ولايت كسى به از من نمىداند . اگر فرمان باشد قجرجى باشم . شاهزادگان او

--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : « صاحب ظفرنامه مىگويد كه او اين زمستان كه آفتاب هنوز در آخر جدى بود عزيمت ممالك فارس فرمود . امّا در آن‌كه زمان نهضت پنجشنبه ( 24 ) صفر است موافق است . » ( 2 ) . ظف : خواجه شيخ شهسوار . ( 3 ) . حاشيهء نسخهء ك : « از ظفرنامه چنان معلوم مىشود كه آن حضرت اصلا به سلطانيه درين يورش نرفته . »