كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

654

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيرون آمده امان طلبيدند . حضرت صاحب‌قران فرمود كه ملتمس مبذول مىدارم . امّا چون مهتران اين ولايت ياغىگرى كردند شرط آن است كه فرزندان خود را با مال چند ساله پيش ما فرستند تا پدران را امان دهيم . اهل قلعه اين سخن شنيده فى الحال نقارهء جدال و قتال زدند . و ماهانه سر قريه‌اى است در چهار فرسخى آمل به جانب بحر واقع شده و نزديك آن بر بلندى حصنى حصين ساخته‌اند كه يك طرف به دريا پيوسته و ديگر جوانب كه مغاك است از موج دريا پرآب شده حكم دريا داشت نزديك به ميلى چنانچه از جميع جوانب آب دريا به قلعه محيط بود و گرد قلعه درختهاى بلند نزديك هم فروبرده بودند و از شاخها كه بر هم تافته بودند درختها را بر هم بسته استوار ساخته بود و حصارى ديگر برافراخته . « 1 » حضرت صاحب‌قران قشونها ترتيب فرمود مردان جلد باتوق و علم و نقاره در كشتيها كه پير پادشاه و ارغونشاه بردالقى و نادر شاه و شيخ على قراكولى گرفته پر غلّه آورده بودند نشاند و روى دريا از برق جيبا و شمشير چون آفتاب مىدرخشيد و نفير برغو و غريوكوس پردهء گوش مىدريد و افواج لشكر چون امواج بحر اخضر اطراف و جوانب حصار را بحرا و برّا فروگرفتند و آن روز جنگى شد كه زبان از شرح آن قاصر است و حصار بيرون مسخّر شد و خصمان به قلعه گريختند . آن حضرت غرّهء ذى الحجه عازم فتح قلعه شده سپاه ظفر شعار جنگهاى سخت كردند و بعد از هشت روز ، مخالفان عاجز گشته اهالى قلعه و حصار روى به درگاه فلك اقتدار آوردند و نخست سيّد كمال الدّين و سيد رضى الدّين و فرزندان بيرون آمده آن حضرت در اول ملاقات به واسطهء اعتقادهاى بد كه بديشان نسبت

--> ( 1 ) . ظف : « و در آن حكام آمل و سارى با مجموع خويشان و متعلقان و مردان كار و هرچه داشتند از ذخاير و نفايس به آن قلعه رفته بودند و ساير متمولان آن ديار ، حتى تجار كه از اطراف به آن ولايت رسيده بودند ، تمام اموال خود را به استظهار مناعت حصار به آن قلعه درآورده بودند . . . حضرت صاحب‌قران چون از آن حال آگاهى يافت . . . » ص 410 .