كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
646
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اما گونچه اغلان چون در مجالس خاصّ شرف اختصاص يافته بود نسق الوس خود كرده بازآمد و به انعام و اعزاز سرافراز شد و حضرت صاحبقران در قفاى امرا كه به تكامشى دشمنان رفته بودند روان شد و كنار آب اتل و صحراى اورتوپه كه اطراف آن زمين از كثرت سبزه و رياحين عكس چرخ برين و رشك نگارخانهء چين بود منزل موكب همايون گشته قبهء سراپرده و بارگاه به اوج خورشيد و ماه برآمد و امرا و بهادران كه در قفاى دشمنان به اطراف آن بيابان رفته بودند مظفر و منصور با غنايم نامحصور به درگاه عالم پناه آمدند و چندان غلام لالهعذار و كنيزك ماهرخسار در قيد اسار گرفته بودند كه پنج هزار در رتبهء اختيار آن حضرت رقم اعتبار داشت « 1 » و شاهزادگان كامكار و امراى نامدار را نيز اسيران بسيار بود بل صغار و كبار صاحب يسار و ملك يمين و آسار بود . چنانچه بعضى ظرفا به زبان تمنّا اين ترانه مىسرودند كه : « 2 » نظم گر بماند حيات ما باقى * به كف آريم ترك تغماقى و آن حضرت ، در آن منزل خرّم كه غيرت فزاى باغ ارم بود و مستقرّ سلطنت جوجى خان و فرزندان او ، به تخت بخت عروج نمود و به دولت و اقبال به عشرت و نشاط اشتغال فرمود . نظم مگر بود آن عهد ايّام عيش * كه اكنون ندانم بجز نام عيش
--> ( 1 ) . ظف : « . . . دختران بكر ماه رخسار و جوانان سرو قامت لاله عذار . » ( 2 ) . ظف : « افراد مردم اردو را كه قوت ضرورى به زحمت مىيافتند چندان اسب و گوسفند گرد شده بود كه هنگام مراجعت از راندن عاجز شده بعضى مىراندند و بعضى مىگذاشتند و از برده چنانچه يكى از ظرفا كه ملازم موكب فرخنده بود ، در زمان به زبان اميد نظم كرده بود كه . » ص 394 ج 1 ( به اختصار )