كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

635

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و آقايان را به جانب سمرقند رخصت نمود و جلبان ملك آقا همراه بود و در موضع قراسمان لشكرها جمع آمد و همه را به نوازش و بخشش مخصوص گردانيده اسبان رهوار و خلعتهاى زرنگار و درم و دينار بخشيد و در اين موضع ايلچيان تغتمش خان رسيده و بعد از چند روز شرف بساط بوس يافته نه سر اسب و يك دست شانغار كشيدند « 1 » و به وسيلهء امرا سخن پادشاه خود عرضه داشتند . مضمون آن‌كه آن حضرت نسبت با من راه پدرى دارد و حقوق او بر من بسيار است و ملتمس آن‌كه بر حركت ناشايست و مخالفت نابايست كه از بخت وارون و افساد مردم دون صادر شده درگذرند . آن حضرت شانغار بر دست مكرمت دثار به آيين سلطنت گرفته فرمود كه در مبادى احوال كه از دشمنان زخم خورده گريخته آمده بود عالميان را معلوم است كه ما چه نوع تربيت او فرموديم و مال و لشكر فراوان در جنگ ارس خان و پسران به او داديم و او قدر نيكويى نشناخته لشكر به تاراج مملكت ما فرستاد و بدان التفات ننموده گناه در گردن مفسدان و بدان كرديم . او از آن نيز منفعل نشده متوجه ولايت ما شد و از سياهى سپاه ، گريخت . اكنون بر موجب يرليغ لشكرها جمع كرده متوجّهيم . اگر راست مىگويد على بيك را فرستد تا با امرا جانقى كرده آنچه مصلحت باشد به تقديم رسد و ايلچيان را طوى پادشاهانه و خلعتهاى خسروانه پوشيده موقوف داشت « 2 » و به راه قراجوق سه هفته رفته و از بىآبى اسب بسيار تلف شده به رودخانه سارق اوزن رسيدند و چهارپايان سيراب كرده شكر الهى به جاى آوردند و

--> ( 1 ) . ظف : « صاحب‌قران سعادت قرين رعايت آيين سلطنت را شنقار بر دست گرفت . اما از حميّت پادشاهانه زيادت التفاتى نفرمود . » ( 2 ) . ظف : « در چهارشنبه شانزدهم ربيع الأول قورولتاى كرده با شاهزادگان و امرا مشورت فرمود و ايلچيان توقتمش خان را گرفته . » ص 360 ( به اختصار ص 358 ) .