كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

632

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نظم ديدار ترا چشم همى دارد چشم * گفتار ترا گوش همى دارد گوش سلطان احمد متوجّه شده در كوشك زرد ملاقات كردند و شاه منصور خبر يافته . نظم سحرگه به هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوهمهء پيل كوس تهمتن به اسب اندر آورد پاى * بجنبيد چون كوه لشكر ز جاى هردو سپاه رزم‌خواه نزديك هم رسيدند . سلطان زين العابدين و سلطان احمد به راه ديگر عازم شيراز شدند چنانچه شاه منصور در عقب افتاد و در موضع خفرك هردو لشكر صف آراى گشتند . از هنگام آن‌كه خسرو انجم تيغ جهانگشا بر وسط السّماء تاخت تا آن زمان كه فلك رايت شام برافراخت به نوك پيكان كوه گذار سوار بر بارهء كوه پيكر مىدوختند و به آتش تيغ آبدار جان و دل مىسوختند . عاقبت نسيم نصرت از طرف منصور وزيد و نكباء نكبت خاك خيبت در روى مخالفان پاشيد و سلطان زين العابدين [ منهزم به اصفهان آمد و سلطان احمد به كرمان رفت . شاه منصور خواست كه پيش از آن‌كه زين العابدين قوّت گيرد دفع او كند . با لشكر فراوان عازم اصفهان شد . سلطان زين العابدين ] « 1 » تاب مقاومت نياورده به رى رفت و پناه به نحس نجس موسى جوكار برد « 2 » و خود را در ورطهء بلا و غوطهء فنا انداخت و آن ناپاك بىباك به هوادارى شاه منصور آن شاهزاده را مقيّد ساخت و شاه منصور كسان فرستاده او را آوردند و به ميل بىحفاظى و نامردمى ، هردو

--> ( 1 ) . ك ندارد . ( 2 ) . حافظ ابرو : « بنابر هواخواهى و يك جهتى كه موسى جوكار پيشتر با سلطان زين العابدين به اظهار مىرسانيد و دعوى اخلاص مىكرد ، بر گفتار مزخرف او اعتماد كرده پناه به وى برد . »