كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

626

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

باشيد تا من جاى ديگر ببينم و فى الحال بازگشته جايى كه ديده بود رخنه كرد و راه برداشته زن و فرزند را به اسيرى گذاشت . شاهزاده اميرانشاه جمعى در عقب فرستاده كسى نرسيد و او نيم‌جانى به تك‌پا بيرون برد و لشكر دست به غارت و تاراج برآورده شهر طوس كه در خرّمى چون پرّ طاوس و بزم كيكاوس بود قاعا صفصفا « 1 » گردانيد و حكم شد كه هركسى سرى آرد . هركه از مردان يافتند گردن زدند و چون مردان كه دايما نايافت و مانند كبريت احمرند و از چشم نامردان كه در حقيقت زن راهند پنهان شده نمىيافتند سر زنان و پيران و طفلان انداختند و از سرها بر دروازه‌ها منارها ساختند و حاجى بيك كه پنج شش ماه در فراز و نشيب جهان سرگردان مىگرديد ، عاقبت سيّد عماد الدّين هزاره جريبى او را گرفته « 2 » به درگاه حضرت صاحب‌قران فرستاد . آن حضرت از او پرسيد كه از ما چه بدى ديدى كه ياغى شدى و در آن حال « 3 » سر او برهنه بود . حضرت فرمود كه يقلقى بر سرش انداختند چون معجرى و او از جواب عاجز مانده خاموش گشت . نظم نطقش اندر حجاب شرم بماند * خرش اندر خلاب عجز بخفت امير حاجى سيف الدّين گناه پرسيده و روشن شده در پاى توق به ياساق رسيد و پسرش همان شربت چشيد . و چون ده هزار آدمى در طوس به قتل آمد ، شاهزاده حكم فرمود كه بقيّة السيف را امان دهند و فتح‌نامه‌ها به اطراف خراسان فرستاد و پهلوان بايزيد طوسى كه عسس مىبوده و حاجى بيك او را بند فرموده بود ، شاهزادهء عالميان او را

--> ( 1 ) . فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً ( سورة طه 106 ) . ( 2 ) . ظف : « چون به سمنان رسيد ، سادات هزار جريب او را گرفته بازفرستادند و به تيغ سياست سپرى شد . » ص 337 ( 3 ) . س : محل .