كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

606

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

برجست و نوكرانش دست به تيروكمان بردند . ميركا منع كرده كمانها انداختند و امير عثمان او را گرفته به موجب فرمودهء اميرزاده عمر شيخ به ياساق رسانيد و او خطّ خوب و اشعار مرغوب داشت . و در آن زمان كه رايات همايون در خوارزم بود ، امير جهانشاه بن امير جاكوبا لشكرها عزم آن طرف نموده در نواحى بلخ خبر يافت كه ايل بورلداى ياغى شد . بازگشت و در بغلان ايشان را سياست فرمود . در اين حال ياغيگرى ميركا شنيد . فى الحال از جيحون عبور كرد . ناگاه على اكبر و جنيد ياغى شده با سه هزار مرد نيم شب بر سر امير جهانشاه شبيخون آوردند و او شست سوار اعتمادى داشت . پشت به آب كرده و دل به دريا داده آن شب تا به روز جنگ كردند . ناگاه خواجه يوسف و پير على تاز با پانصد سوار باز از آب گذشته به مدد رسيدند و حمله كردند . هنگام سحر نسيم ظفر وزيده و دشمنان دست از ستيزه داشته رو به گريز نهادند و لشكر منصور در قفا رفته بسى مردم از آن نامردم به قتل آوردند و جمعى از ايل بورلداى كه از امير جهانشاه گريخته بودند به كابل رفتند . « 1 » والى آن‌جا ابو سعيد كه پروردهء نعمت و خاك برگرفتهء حضرت صاحب‌قران بود نقد اخلاص را مغشوش ساخته و با آن مخاذيل متفّق گشته ياغى شد . آن حضرت ، چون خبر ياغيگرى ابو سعيد شنيد آق بوقا نامى را كه دشمن او بود تربيت فرمود و در وقت فتح خوارزم اسباب حكومت ساخته و يرليغ كابل نوشته روان گردانيد و امير جهانشاه و خواجه يوسف ايل بورلداى را تكامشى كرده ، در ولايت پغمان « 2 » به ايشان رسيدند و جمعى را به قتل آورده باقى به رودخانهء سند رفتند و از خراسان امير آق بوقا و امير سيفل قندهارى در عقب ايشان رفته بودند . هركه از دست امير جهانشاه جان برده بود تمام را يافته ، مصرع كشتند و اسير و برده بردند

--> ( 1 ) . ظف : « جنيد بورالدايى و برادرش بايزيد و على اكبر . » ص 328 ( 2 ) . ظف : لقمان .