كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

603

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ماوراء النّهر را پرسش نمود . برات خواجه را به سبب تقصير مؤاخذهء بليغ كرد « 1 » و با امير سليمانشاه عتاب عظيم فرمود و امير عباس از غايت اندوه به دار بقا رحلت كرده بود . « 2 » مصرع مردن اوليتر كه در بىاعتبارى زيستن و گوجه ملك را كه با سيزده نفر در قفاى ياغى تا آب خجند رفته بود و بر سيصد كافر انكاتوراى شبيخون برده و اسيران خجند و آن نواحى را خلاص كرده بود سيورغال عنايت فرمود و نشان ترخانى ارزانى داشت و شاهزادهء جهانيان ، عمر شيخ بهادر را با لشكرى عظيم در عقب تغماقيان يعنى لشكر تغتمش خان فرستاد . ايشان از دشمنان بسيارى به قتل آورده از موضع بولان بازگشتند . « 3 » حكايت رفتن حضرت صاحب‌قران به خوارزم « 4 » حضرت صاحب‌قران چون به سمرقند آمد ، هرچند لشكر تغتمش خان گريختند ، امّا هنوز جمعى از مردم او در خوارزم به اتفّاق رعايا آن‌جا فتنه مىانگيختند . آن حضرت عزم يورش خوارزم جزم فرمود و بار گنجه اغلان و تيمور قتلغ اغلان « 5 » و شيخ على بهادر و شيخ تيمور بهادر را منغلاى ساخته عيد خواجه را قراول گردانيد و از جوى جدريس گذشته كسى گريخته آمد و خبر داد كه ايلغمش اغلان « 6 » و سليمان صوفى و اكثر مردم خوارزم سر خود گرفته ترك مملكت گفتند و سر بر سرير و جان بر خان‌ومان و اختيار كردند و حضرت صاحب‌قران بار ديگر

--> ( 1 ) . ظفرنامه : « ريش تراشيده مؤاخذهء عظيم كردند و گوناب و سفيداج كرده معجر پوشانيدند . » ص 322 ( 2 ) . ظفرنامه : « در آن ولا ، امير عباس به زخم تيرى كه در جنگ جوكلك به او رسيده بود درگذشت . . . . » ص 320 ( 3 ) . ايضا : بيلن . ( 4 ) . ايضا : نوبت پنجم . ( 5 ) . ايضا : « كونجه اغلان و تمور قتلغ كه از توقتمش خان روگردان شده التجا به درگاه عالم پناه آورده بودند . . . . » ص 322 ( 6 ) . ف : بيغمش اغلان .