كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

579

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

غايت غرور جازم بود كه احشام و اتراك « 1 » افغانى به او ملحق مىشوند و ديگران منهزم مىگردند . از قضا ، روز مقابله سرش نشانهء تير تقدير شد و بساط غرور او را درنورديدند و سلطان احمد به دفع او قوى شده مملكت كرمان بر او قرار گرفت . امّا قلعهء سليمانى و سموران در تصرّف گماشتگان پسر و برادر او « 2 » به قرار سابق ماند . ذكر مخالفت شاه يحيى و سلطان زين العابدين كرّت ديگر و محاربهء ايشان شاه يحيى به تحريك غياث الدّين شول نمك « 3 » حرام به عزم ييلاق به علف‌خوار فارس درآمد . « 4 » سلطان زين العابدين جهت آن‌كه نكث ايمان و نقض پيمان از جانب او نشود تغافل مىفرمود . چون تطاول آن بزرگ « 5 » از حدّ تجاوز نمود ، او نيز لشكرها به عزم رزم مرتّب ساخت و اعلام مقاتله و مقابله برافراخت و هر منزل كه او استقبال نمود ، شاه يحيى استدبار فرموده به صفت رجع القهقرا متّصف گشت . چنانچه منزل فريقين ظاهر اصفهان شد و در منازل و مراحل رؤس لشكر اصفهان به معسكر سلطان ملحق مىشدند و پهلوان مهذّب با هزار و پانصد سوار آراسته همه جوانان نوخاسته رسيده نثار و پيشكش گذرانيد و امارت امراى جوانغار به جانب او تفويض رفت و روز به روز علّو درجت و سمّو مرتبت او مىافزود و اميرزادگان اصفهان چندان پيش سلطان زين العابدين آمدند كه شاه يحيى متوهّم شده از ظاهر

--> ( 1 ) . ايضا : « از غايت نخوت و غرورى داشت ايشان را وجودى نمىنهاد و جازم بود كه چون لشكريان وى را بشناسند احشام و اتراك افغانى به لشكر او ملحق شوند . » ( 2 ) . منظور از « او » امير سيور غتمش است . ( 3 ) . ك : « نمك به حرام » . اين كلمات در تاريخ حافظ ابرو نيست . ( 4 ) . حافظ ابرو : « و هرروز اندكى به جانب پارس پيشتر مىآمدند . متّصل آن خبر به شيراز به زين العابدين مىرسيد . » ( 5 ) . ايضا : « تطاول ايشان از حد بگذشت . »