كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
572
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
روان ساخت و كسى آمده حاجى سلطان را خبر كرد . او مردم جلد را از قيتول بيرون برده كمين كرد . وقت سحر لطف اللّه رسيده دست به غارت و تاراج برآورد . حاجى سلطان از كمين بيرون آمده همه را به تيغ بىدريغ منهزم گردانيد و جمعى دستگير كرده غلبهاى به قتل رسانيد و باقى را تا در سلطانيه مىدوانيد . مصرع شكسته ركاب و گسسته عنان پيش آقا آمدند . هرجيبا و اسب خوب كه از شيراز آورده به باد فنا رفته . آقا متحيّر ماند . امّا به اميد صدق مرگ سلطان احمد ، خود را تسلى داده طمع غلبه و جمعيت داشت . در اين ولا ، جمعى در قلعهء شهريارك پنهان شده بودند به اميد آن كه عادل آقا براى استنشاق هوا هرروز يك دو فرسنگ سير آن كرده وقت شيلان باز مىآمد كه چون چنان بيرون آيد او را به دست آورند . آقا خبر يافته بود و احتياط مىنمود و امير ولى و امير سنتاى رسيده ، از بزرگان شهر امير سيد على را پيش آقا فرستاد و امير ولى پيغام داد كه حال من از تو پوشيده نيست . حضرت صاحبقران مرا از خانهء من بهدر كرده و من پناه به پادشاه آوردم . رجوع معاملهء من به تو فرمود . اكنون اگر معاونت مىنمايى بايد كه بيرون آيى تا بر سبيل اتفّاق عزم استراباد و خراسان كرده لشكر جغتاى را بيرون كنيم و كنار آمويه را ضبط كرده چون پادشاه در عقب آيد خراسانات در تصرّف ما قرار گيرد . اين فريب در گرگ كهن يعنى عادل آقا نگرفت و در جواب گفت كه تخيّلات چنين به ماليخوليا سرايت خواهد كرد و پنجاه هزار لشكر مغول در خراسانند و حضرت صاحبقران با دويست هزار سوار در سمرقند . چگونه اين خيالات به دماغ راه توان داد و آمدن شما به در قلعه صورت آشتى نداشت . مرا با اين فريب در دام نتوان آورد . نظم عنقا شكار مىنشود دام بازچين * كان جا هميشه باد به دست است دام را