كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
567
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
گشتند و شاه يحيى چند منزل در قفا رفته ، به آن پهلوانان نمك حلال نرسيد . و چون خبر نهضت شاه يحيى به فارس آمد ، سلطان زين العابدين امرا و لشكريان را نوازش فرموده پنجاه قطار استر و پنجاه قطار شتر به امير شجاع الدين عادل تبريزى و امير مظفر الدّين سلغر و امير غياث الدّين سيورغتمش انعام فرمود و سه هزار تومان به اسم اكلكا به لشكر داد و موكب همايون از شيراز بيرون آمده فرمود كه سلطان مظفر الدّين ابو يزيد با امير غياث الدّين منصور شول به رسم منغلاى روان شوند و سلطان زين العابدين در مراحل كرك « 1 » نزول كرد و شاه يحيى در منزل فول نو فرود آمد و درين حال ، سلطان بايزيد بىوفائى كرده به شاه يحيى ملحق شد و امير غياث الدّين شول بازگشته صورت حال شرح داد و سلطان زين العابدين را در مبدأ چنان يورشى غيبت عمّ موجب غم شد و پهلوان حسين ايوداجى با سيصد مرد پيش مخالفان رفت . زين العابدين متّوهم گشت . در اين حال ، قاصدى از پيش امرا كه از شاه يحيى جدا بودند رسيد كه همين لحظه به شرف بساط بوس مستعد مىشوند . زين العابدين را از وصول اين خبر فرجى عظيم روى نمود و امراى نامدار به استقبال امراى وفادار روان فرمود و به اتفاق به معسكر همايون رسيده شرف دستبوس يافتند و به خلعتهاى پادشاهانه و كمرهاى مرصع و بارگيران كوه پيكر مخصوص شدند . روز ديگر سپاه فارس به عرضگاه آمدند ، ميمنه و ميسره و قلب و جناح به پهلوانان آهنخاى و گردان رزمآزماى استوار شد و از آن طرف شاه يحيى به ترتيب جوانغار و برانغار مشغول شد . امّا لشكر او نيمهاى بل دو دانگ لشكر فارس نبود . از آن يورش پشيمان شد و هردو لشكر تا آخر روز در برابر ايستاده جنگ نكردند و چند روز پيادگان در ميدان رفته جنگ مىانگيختند و شاه يحيى انتظار وصول شاه منصور مىكشيد كه استدعاى او نموده بود و او با غلبهاى از ششتر مىرسيد . در اين ولا ،
--> ( 1 ) . حافظ ابرو : « در حوالى زرقان و مراحل كرك . »