كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
561
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا تو آن روز نگويى كه وفاييت نبود و از آن جناب على التّعاقب و التّوالى زلال الطاف و سلسال اعطاف چنانچه خلايق مشكور و مستحسن داشتند متّرشح بوده و اين معنى موجب مباهات مىداند . در اين وقت كه از بارگاه مهيمن نسيم دعوت حق به شام جان رسيد و متقاضى فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا « 1 » حلقهء وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ « 2 » بر در زد كه : نظم عرش است نشيمن تو شرمت نايد * كايى و مقيم خطهء خاك شوى « 3 » و به حمد اللّه هيچ حسرتى و مكروهى در خاطر نمانده و با وجود انواع زلّت و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازم وجود انسان است هر آرزو كه در مخيلهء بشر مرتسم تواند بود كه فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ « 4 » در اين پنجاه و چهار سال كه اتّفاق نزول اين منزل خاك افتاد در كنار مراد نهاد احرام لبيك اللهم لبيك بسته نفس مطمئنه « 5 » نداى ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً « 6 » درداد . مصرع بدين مژده گر جان فشانم رواست اثقال آز و امل از دوش نهاده روى تضّرع به حضرت عزّت آورده . مصرع از دوست يك اشارت از ما به سر دويدن
--> ( 1 ) . فاطر 42 . ( 2 ) . يونس 26 . ( 3 ) . اين رباعى از شيخ احمد بديلى است ( جهانگشاى جوينى ج 2 ص 34 ) و بيت اوّل آنچنين است . اى دل اگر از غبار تن پاك شوى * تو روح مجردّى بر افلاك شوى ( 4 ) . سورة السّجدة 18 . ( 5 ) . اشارت است به آيهء يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ( سورة الفجر 28 ) . ( 6 ) . الفجر 29 .