كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

85

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نظم دلا مجوى ز ابناى دهر چشم وفا * كه در جبلت اين همرهان مروت نيست و اول بكتوت را كه ركن اعظم بود به قتل آوردند . شهزاده يسور از مشاهدهء اين حال جز فرار چاره نديد . با خواتين و فرزندان و دويست سوار بيرون رفت . شهزاده ايلچيگداى هزار سوار كار ديده [ متعاقب ] « 1 » فرستاد و بعد از سه روز به او رسيده و جنگ بسيار كرده گرفتار شد و فى الحال به قتل آوردند . نظم چنين است آيين اين چرخ پير * ازو گاه شادى و گاهى اسير گهى نيش بخشد ترا گاه نوش * گهى سور و گه ماتم و گه خروش شهزاده جوكى و شهزاده غازان و خواتين شهزاده يسور به دست افتادند و لشكر شهزاده كپك غنيمت فراوان گرفته مظفر و منصور به جانب ماوراء النهر معاودت نمودند و قاصد پيش امراى خراسان فرستادند و شرح واقعه اعلام داد . لشكر خراسان به اوطان رفته فتنه و تشويش نماند . وقايع سنهء احدى و عشرين و سبعمائه سلطان اوايل اين سال در قراباغ بود كه از جانب گرجستان عرضه داشت رسيد كه امير ارقيا غزان اغلان را كه پسر طغريلجه است برداشته مردم را به ايلى او مىخواند و قلاع معمور مىگرداند و حصارى با ذخاير ترتيب داده . سلطان فولادقيا را فرمود كه با ده هزار سوار عازم آن طرف شده حصارهاى ايشان خراب گرداند و گوشمالى به سزا

--> ( 1 ) . ك : از عقب او