كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

71

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

غارت كرده حواشى و مواشى و خيمه و خرگاه و نوبت خانه و گله و رمهء ايشان را گرفت و بكتوت تا دامغان راند و شهزاده يسور تا وسط مازندران رفت و خرابى بسيار كرد چنانچه ده هزار از سادات و اشراف و اكابر خاندانهاى قديم اسير شد . نظم گشادند لشكر به بيداد دست * در داد گردون گردان ببست غنايم نامحصور به دست سپاه شهزاده يسور افتاد و ايلچيان به خراسان فرستاده مردم را به ايلى دعوت فرمود و كسى انقياد او ننمود . بعد از چند روز خبر آمدن اميرزاده حسين بن آق بوقا از جانب سلطان ابو سعيد رسيد و شهزاده يسور هم در زمستان از مازندران برگرديد چنانچه شرح آن آيد ان شاء اللّه . وقايع سنهء تسع عشر و سبعمائه ذكر ياغى شدن امراى سلطان ابو سعيد خان « 1 » در آن ايام كه امير چوپان از عقب لشكر اوزبك بازگشت - چنانچه ذكر آن گذشت سلطان ابو سعيد از امرا رنجيده بود كه در آن يورش تقصير كرده بودند و چون سلطان هنوز در صغر سن بود ، امرا در امور كلى هريك خود را صاحب اختيارى تصور مىكردند و به احكام سلطان زياده التفات نمىنمودند و سلطان اينها در دل نگاه مىداشت تا به امير چوپان شكايت كرد . چوپان در تفحص آن مبالغهء بسيار نمود و اكثر امرا را گناهكار كرده چوب يا ساق زد و از آن امرا يكى قرمشى پسر امير على ايناق بود . امرا اين بىحرمتى را از امير چوپان [ مىدانستند . گفتند چوپان ] « 1 » مىخواهد كه ما را به قهر و غلبه مطيع گرداند . پدران ما از پدران او زياده بوده‌اند . ما كشتن اختيار مىكنيم و

--> ( 1 ) . ك ندارد