كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
69
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
جوكى سپرده اواسط جمادى الآخر سنهء 718 با سپاه متوجه خراسان گشت و از ولايت گرمسير و قندهار به مزار چشت آمد . امرا كه در بادغيس بودند چون بكتوت و غيره پيش او رفتند . با ايشان گفت عزيمت آن است كه به خراسان درآمده تا مازندران رويم . چه اخبار عراق آن است كه شهزاده ابو سعيد بر تخت ننشسته و تمام مهمات از پيش امرا است . اگر واقع باشد به عراق رويم و شهزاده را بر سرير سلطنت نشانيم و مخالفان را نيست گردانيم و اگر دروغ باشد عنان به صوب خراسان بازگردانيم . هرچند شهزاده يسور مىدانست كه سلطان ابو سعيد بر سرير سلطنت متمكن است ليكن چنان مىنمود كه من به معاونت او مىروم و شهزاده يسور به غايت سخنساز و محيل بود . بعد از آن در باب هرات و ملك غياث الدين با امرا مشورت كرد . راى بر آن قرار گرفت كه مكتوبى به ملك غياث الدين فرستاد . مضمون آنكه چند نوبت ايلچيان ما به هرات آمده ملك را طلبيدند . تا غايت نيامد و ما به كرم جبلى آن را نابوده انگاشتيم . امروز به عزم مسلم گردانيدن خراسان بدين طرف آمدهايم . بايد كه بر خلاف گذشته با سپاه خود منضم شود تا به دلالت او و امرا كه در خدمتند خراسانات مسخر و مسلم گردد و بعد از آن تمام خراسان را به دو مفوض فرمائيم و سخنان دلفريب در نامه نوشت . چون مكتوب به ملك غياث الدين رسيد ، به حضار مجلس گفت من مىدانستم كه از شهزاده يسور جز شر چيزى نرسد و او بر ميثاق خود نخواهد بود . فرمود كه خواجه شهاب عزيز نامهاى در قلم آورد . مضمون آنكه فرمان شهزادهء جهان يسور رسيد و مضمون معلوم شد . آنچه به خاطر اين ضعيف مىآيد آن است كه اگر حضرت شهزاده به خراسان در نيايد به صواب نزديكتر است . چه با حضرت پادشاه مغفور و به خدمت پادشاهزادهء جهان ابو سعيد عهد مؤكد و ميثاق مؤبد بستهاند و نزد عقلا ، شكستن پيمان سبب [ زوال دين و دولت و موجب اختلال « 1 » ملك و مت است ] وَ لا تَنْقُضُوا
--> ( 1 ) . ك : سبب زوال است و موجب اختلال