كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
50
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
درجى درج كن و هر جوهر منور « 1 » در خزانه خزان . مصرع كان عقود منفصم « 2 » آن به كه يابند انتظام چه همه وقت آب بقا و ثبات در شهرود عمر و حيات جريان نخواهد نمود . كه داند كه اين روزگار تا آخر كار ، بر چه قرار خواهد بود و چه خيال كه اين دهر محتال « 3 » بر چه حال خواهد بود . نظم مكن عمر ضايع به افسوس و حيف * كه فرصت عزيز است و الوقت سيف نور سخن آن ناصح مشفق چون صبح صادق عالم جان را روشن ساخت و از فروغ آن مملكت دل منور شد . نظم پند او بس كه بر دل آمد راست * چون الف در ميان جان بنشست و چون قلم مشكينرقم بوى برد كه آن دوست همدم سخنى به زبان هواخواهى مىگويد ، سخن او را در هوا گرفت و هرجا ورقى پريشان بود غنچهوار فراهم آورده چون دفتر گل بر هم بست و گلدستهاى ساخت كه مشام ايام از شميم نسيم آن معطر باشد . نظم مشام جان معطر شد از آن اوراق عنبربو * كه هريك نافهاى پرمشك اذفر بود بىآهو
--> ( 1 ) . س : منثور ( 2 ) . ك : منتظم - ف : منعصم - انفصام به معناى شكسته شدن و بريده شدن ( منتهى الارب ) ( 3 ) . س . ك : مختال - مختال به معناى متكبر و خودپسند است و محتال به معناى حيلهگر .