كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

40

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

افروز انسان بود كه از مطلع عنايت و نفخت فيه من روحى « 1 » تابان است و در اوج كرامت خلقت العالم لاجلك و خلقتك لا جلى در جولان . نظم جهان چنان ز فروغ رخ تو تابان است * كاز آن نشاط مه و مهر پاىكوبان است گلبرگ چهرهء اختصاصش به گلگونهء يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ « 2 » چنان افروخته كه عابدان هزار ساله سپندوار بر آتش غيرت خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ « 3 » سوخته و چون پرتو آفتاب محبت ازلى از پيكر بديع منظر انسان و فروغ ضمير منير ايشان نور ديباچهء نطق برافروخت و دولت عنايت لم يزلى تشريف تعظم و تكرم و صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ « 4 » بر قامت قابليتشان دوخت ، گوهر سخن را افسر اشرف مواهب داشت و سرير سلطنت او را در غايت رفعت برافراشت . هيچ درجتى اختر آدمى را رفيع‌تر از دقايق سخن و درجات آن نيامد و هيچ درختى چمن مردمى را نامىتر از سخن گرامى دربرنيامده . نفس ناطقه به حسن تقدير و لطف حديث دلپذير ، فيلسوف عقل را كار فرمايد و هنگام اداى كلام از روح القدس استفاضه نمايد . نظم فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد قالب انسان قابل قبول او شايد و زبان قائل ايشان لايق حصول تكليم او بايد و سخن آفتابى است نورانى و انوار و لمعان آن معانى و مطلع آن آفتاب لامع انسانى و به

--> ( 1 ) . سورة الحجر 29 ، سورة ص 72 ( 2 ) . سورة الاعراف 12 ( 3 ) . المائده 54 ( 4 ) . سوره المؤمن 64 - ك : تعظم و تكرم و صوركم بر قامت .