محمد يار بن عرب قطغان

57

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ساختن او به امير ( 35 ب ) خاوند نيز دليل واضح بود ، جماعتى را ملازم ساخته ، سلطان على ميرزا را نگاه داشته ، از خروج مانع مىآمدند . و ليكن سلطان على ميرزا و جمعى كه مخصوص او بودند تهيهء اسباب خروج كرده ، فرصت مىطلبيدند تا آنكه روز آدينه كه خواجه قطب الدين محمد يحيى و اصحاب به مسجد جامع درآمده به نماز اشتغال داشتند ، سلطان على ميرزا با مقربان سوار شده ، دروازهء چهار راهه « 1 » را گشاده ، متوجه ملازمت محمد خان شيبانى گرديد و در باغ ميدان كه مستقر سرير سلطنت مصير بود ، رسيد . حجاب بارگاه گردون اشتباه معروض داشتند سلطان على ميرزا آمده ، بعد از اجازه چون به شرف بساطبوسى استسعاد يافت ، پاى ادب در جادهء انقياد نهاده ، زانو زده ، سر تسليم فرود آورده ، دست خضوع و خشوع در دامن اعتذار و استغفار آويخت . و محمد خان شيبانى او را كنار گرفت به انواع الطاف و اعطاف اختصاص بخشيد و به خلعت خاص و كمر مرصع مخصوص گردانيد و حكم فرمود در جوار « 2 » محمد تيمور سلطان خرگاه زده ، او را فرود آوردند و طبل شاديانه در نوازش درآوردند . چون صداى شاديانه به گوش مردم شهر رسيد ، بعد از تجسس معلوم شد كه سلطان على ميرزا بيرون رفته و خواجه قطب الدين محمد يحيى چون بر اين قضيه وقوف يافت ، سوار شده ، چندان‌كه مردم را برنگاهداشت شهر تحريض فرمود ، مفيد نيامد و امراى شهر مثل ابراهيم ترخان « 3 » و امير قوچين « 4 » و امير سلطان حسين ارغون و امير عبد الوهاب شغاول و غيرهم ، مطلقا در محافظت شهر به خواجهء مشاراليه اتفاق ننمودند 85 . آخرالامر با اكابر شهر اتفاق نموده و سورى و پيشكش مهيّا ساخته ، از شهر بيرون آمدند و عزّ بساطبوس دريافته ، به وظايف دعا ( 36 الف ) و ثنا قيام نمودند . از جمله حضرت خواجه قطب الدين محمد يحيى معه « 5 » دو فرزند ارجمند ، خواجه محمد زكريا و خواجه محمد عبد الباقى و خواجه خاوند و خواجه عبد اللطيف و امير عبد الباسط و خواجه خرد قاضى و خواجه ابو المفاخر و غيرهم 86 از علماى ديندار و فضلاى شريعت شعار بودند كه محمد خان

--> ( 1 ) . س : چهاررهه ( 2 ) . ت : قران . ( 3 ) . ت : ابراهيم جانى ؛ حبيب السير ، ج 4 ، ص 278 : « ابراهيم جانى » . ( 4 ) . ت : امير هيبت قوچين . ( 5 ) . ت : مع