محمد يار بن عرب قطغان
48
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
شهر است همه را به اسيرى گرفتار ساختن از حميّت دور و از غيرت قصور است . آخرالامر قرار دادند كه نيمشبى آهسته رفته به شهر درآيند . ( 30 ب ) و چون از آن استراحت لشكر محمد خان شيبانى خبر يافتند ، خود را به شهر انداختند . چون محمد خان شيبانى از داخل شدن سلطان محمود خان به تاشكند وقوف يافته عنان عزيمت به صوب تركستان برتافت و حكم فرمود كه غنايم و اموال را كه عساكر منصوره گرفته بودند ، به تركستان رسانند . بنابرآن هركسى كه غنيمت گرفته راه تركستان پيش گرفت اما سلطان محمود از ساير سلاطين و امرا پيشتر به معاودت مبادرت نمود . و در اثناى راه امير احمد مغول كه از بهادران معتبر سلطان محمود خان بود ، اطراف و جوانب اترار را تاخته به صوب تاشكند توجه مىفرمود با محمود سلطان پيش آمده ، فى الحال به محاربه و مقاتله جرأت نمود . و محمود سلطان با وجود قلّت لشكر منصور و كثرت عساكر مخالفان غيور توكل به خالق جزء و كلّ نموده لواى جنگ برافراخت و از طرفين آتش قتال و نايرهء حرب و جدال اشتعال يافت . چون كثرت مخالفان از حدّ عدّ متجاوز بود ، از طرفين از اطراف و جوانب محمود سلطان را در ميان گرفته ، اسير و دستگير ساختند و از راه ديگر به سرعت تمام طى مسافت نموده ، خود را به تاشكند انداختند . ( بيت : ) چو دشمن فراوان ، لشكر كم است * شه افتد ز پا گر همه رستم است و محمد خان شيبانى در اثناى راه از واقعهء محمود سلطان خبر يافته ، ناچار به ولايت تركستان روى نهاد . اما چون سلطان را مقيد به نزد سلطان محمود خان آوردند ، امير فرمود كه او را در حبس اندازند ، زيرا كه به تجديد صورت مخالفت در ميان واقع شده بود . و چون محمود سلطان را از آن مجلس بيرون آورده در حبس انداختند ، ايتك سلطان كه از كبار سلاطين اوزبك بود و او را ( 31 الف ) به سلطان محمود خان نسبت دامادى بود ، به جهت عداوت قديمى كه داشت در قتل محمود سلطان به غايت كوشش نمود و سلطان محمود خان اصلا به سخن او التفات ننمود تا آنكه بعد از گذشتن چند روز سلطان محمود خان ، محمود سلطان را به مجلس خويش طلب داشته ، خلعتهاى فاخره پوشانيده به احترام تمام نزد