محمد يار بن عرب قطغان
46
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
رسانيدند . بنابرآن محمد خان شيبانى با جمعى از دلاوران ايلغار انداخته ، بىخبر بر سر ايشان تاخت و بسيارى از ايشان را به زخم تيغ تيز و ناوك خونريز بر خاك هلاك انداخت . و برندوق خان و اولاد جانى بيگ خان و ايتك سلطان چون آثار شجاعت و دلاورى مشاهده نمودند ، به غايت متوهم شده ، فرار فرمودند . و ثانيا برندوق خان نزد محمد خان شيبانى كس فرستاده مجددا التماس صلح نمود . و محمد خان شيبانى نيز قبول نموده ، از جانبين ابواب مراسلات مفتوح گشته و بعد از استحكام اساس مودت ، برندوق خان مصلحت چنان ديد كه دو دختر خود را كه در پردهء عصمت پرورش يافته بود ، يكى به حبالهء نكاح محمود سلطان شيبانى و ديگرى را به محمد تيمور سلطان عقد كرده ، سپاريد 62 . چون اين واقعه را معلوم خاطر خطير محمد خان شيبانى گردانيدند ، به غايت پسنديده افتاد و در روز جماعتى از امرا ( 29 ب ) با انواع تحف و هدايا فرستاده ، آن دختر را به موجب شرع شريف عقد بسته ، به اردوى همايون رسانيدند . « 1 » و بعد از روزى چند كه ايام بهار بود ، ولايت صبران را كه سابقا به برندوق خان [ و ] قاسم سلطان انتقال يافته بود ، محمد خان شيبانى بعون عنايت ملك منّان در حوزهء تسخير درآورده ، رؤساى صبران كه از ايشان كفران نعمت در وجود آمده ، محمود سلطان را گرفته به برندوق خان داده بودند به جزا و سزا رسانيدند ؛ دمار از روزگار ايشان برآوردند و همچنين ولايت يسّى را كه قبل از اين از دست رفته بود ، مسخر كردند . بعد از اين تاريخ هواى تسخير ممالك ماوراء النهر در سر محمد خان شيبانى افتاده ، به كوچكونجى سلطان و برادرش سيونج خواجه سلطان كه در كنار آب سيحون بودند و حمزه سلطان و برادرش مهدى سلطان كه در ماوراء النهر اقامت داشتند ، كس فرستاده طلب نمود . و آقا سيد بيگ تاشليغ با ملازمان در بخارا به جهت موانع ايام و حوادث شهور و اعوام مانده بودند ، باجمعهم به ملازمت رسيده ، محمد خان شيبانى دربارهء ايشان عنايت بىغايت و الطاف بىنهايت فرمود . ( بيت : ) به درگاه خان بهر عزّ و شرف * سلاطين رسيدند از هر طرف
--> ( 1 ) . س : باوردهء همايون رسانيدهاند .