محمد يار بن عرب قطغان
29
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
( مثنوى : ) شاهى كه نموده فرّ اسكندر ازو * آوازهء معدلت به هر كشور ازو مانندهء آفتاب تابان دارد * هر روز جهان روشنى ديگر ازو بدان جهت حسد سلطان احمد ميرزا افروختن گرفت . الحق ، از وفور مهابت و شكوه صلابت خان شيبانى كه به معارج طنطنهء جلال و غلغلهء استعلاء « 1 » او از مدارج خاك به معارج افلاك رسيده ، و صيت قدرت و آوازهء هيبت او در چهار طاق گنبد دوار پيچيدن گرفت ، آن تنگدلان بىجگر و آن كوتهنظران بىخبر به مرتبهاى وهمناك و خايف شده بودند كه به مجرد استماع نام آن جناب لرزه بر هفت اندام ايشان مىافتاد . ( مثنوى : ) روز و شب از صلابت « 2 » خانى * شده لرزان دلاوران دلير راست چون پشه در مقابل باز * يا چو روباه در برابر شير و چون توهم ايشان به اعلى درجه رسيد ، و هم مفرط به غدر و مكر كشيد ، آخرالامر سلطان احمد ميرزا و اركان دولت مصلحت چنان ديدند كه جشنى ساخته ، آن حضرت را به رسم ضيافت ( 15 ب ) طلب دارند و بىخبر قصد آن جناب كرده ، دست تعدى برآرند ، اما بعضى از دولتخواهان كه از اين قضيه آگاهى داشتند ، به عرض آن حضرت رسانيدند . ( مثنوى : ) كه گيتىپناها جهاندار باش * شب و روز چون بخت بيدار باش جهان در پناه تو آسودهاند * بدانديش ز انديشه فرسودهاند چراغ جهان را ز روى تو نور * دم سرد خصم از چراغ تو دور اين جماعت عذر انديشيدهاند ، بعد از طلب سرّ وقوف و شعور به حضور ايشان بايد رفت و طريقهء حزم و احتياط بر وجه اتمّ در دخول و خروج مرعى بايد داشت . القصه ، چون فرستادهء [ سلطان ] احمد [ ميرزا ] به طلب محمد خان شيبانى [ در رسيد ] ، حكم عالى شرف صدور يافت كه از بهادران تا سيصد نفر به استعداد هرچه تمامتر در موكب
--> ( 1 ) . س : استعلال . ( 2 ) . س : صلابتى